تبليغاتX
قزل آلایتان را اینجا صید کنید
البته اگه میخواین
*یک سوال مهم

 

((چه جوری؟این جوری؟))

 

*تق تق! تق تق!

کیه کیه؟کوش کوش؟

منم منم !من من !

اتمک ِ دانا!میرم تو بمبا!

بشم زیبا !بشم ارضا!بوومبی برم ،

رو اسراییلی ها!

چست و چابک!نرم و نازک!

از هواپیما، سر بخورم من،روی ابرها!

تو که هستی،

روی گلها،

 

من هستمت غرق تماشا!

کودک زیبا!بسیجی برنا!

 

 

 

قسمتی از شعر کتاب فارسی سال  چهارم دبستان سال ۱۴۰۱ هجری شمسی تالیف استاد غلامحسین الهام که البته این ۶۵۷ امین شغلشان است،یعنی تالیف کتب درسی!

 

*برای اینکه خیلی آپ تو دیت باشید میتوانید از لاتری صحبت کنید.

*برای مور آپ تو دیت بودن عروسی منصور هم بدک نیست.

*فلانی زندگی همین فلاکتی است که به اش دچاری.همین است که پشت چراغ راهنمایی موزیکت را بلند نکنی تا از زیر پول دادن به گدا در بروی.همین است که موهایت را رنگ گه سگ کنی.همین است که ابروهایت را مانند پشم در کیون گربه تیز کنی.همین خواندن وبلاگ من است.فلاکت است آقا جان.این است که محمود دولت آبادی زنده باشد و تو یک کتابش را هم نخوانده باشی.این است که دم از فرهنگ بزنی و از سمت راست سبقت بگیری.این است که ظاهر مردم را به سخره بگیری .این است که ندانی ظاهر خودت را به سخره میگیرند.این که فکر کنی مهم ترین چیز رنگ لنز است یا آن میله ای که فرو کردی توی ابرویت یا اینکه چقدر از فلان پسر کنده باشی یا فلان دختر را چند بار دور زده باشی اینکه مملکتت شورای نگهبان منتصب داشته باشد که لابی انتخاب خبرگانی هستند که انتصاب گر را انتخاب میکنند.قلاکت یعنی از کیون کوروش نوش جان کردن.یعنی او را کبیر خواندن و خود را کبیر شمردن.یعنی گشت ارشاد که معنی لغوی اش میشود راهنمایی گردان!یعنی برق بزنی و ندانی به باسنت بیشتر از افکارت توجه میشود.یعنی اینکه زندگی تو چیز گه مالی است مثل خودت.فلاکت حتی میتواند این باشد که ته ته اش بخواهی ازدواج کنی تا کس دیگری جور عقده هایت و نداشته هایت را بکشد.فلاکت یعنی عدم تمرکز لازم برای مقابله با سرنوشت.حتی نداری هم جزوش است. هر چند دارا ها مفلوک ترند چون نمیدانند ندار ها از تماشایشان لذت میبرند و رویا میبافند.دارا ها با دیدن چه رویا میبافند؟فلاکت یعنی اینکه تو سوار لامبورگینی ای بشوی که دیوید بکهام هم سوارش میشود!فلاکت یعنی همین که من بفهمم عقده دارم که این هارا نوشتم و بخودم بقبولانم که نه!ندارم!فلاکت یعنی تلقین حس مثبت در شرایظ منفی.فلاکت برای باز نشسته ها یعنی حقوقشان.کلش.هر چقدر که هست یا بهتر بگویم،هر چقدر که نیست.فلاکت یعنی زنی که در میوه فروشی از جعبه ی میوه های گندیده میوه بر میدارد و مردی که از همان مغازه بیرون میرود تا در مرسدسش بنشیند و کارگر های مغازه بارش را بیاورند.فلاکت یعنی اینکه عینکت گرد باشد.یعنی فکر کنند تو مال این حرفایی.فلاکت یعنی اینکه فارسی را با عربی اشتباه بگیرند.فلاکت یعنی خود من چرا راه دور برویم؟اصلا یعنی خود تو!

فلاکت یعنی-چرا که نه-ایرانی بودن.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/26ساعت 23:0  توسط BobCat  | 

*بررسی فیلمهای روی پرده و اینکه چه کنیم که پولمان حرام و اعصابمان خرد نشود.

دعوت:ابراهیم حاتمی کیا آن را ساخته.فروتن شما را یاد ملات آباد خبر میاندازد.مهناز افشار ثابت میکند که هر چقدر هم زحمت بکشد و زیر آب بماند نمیتواند بازیگر خوبی باشد لزوما!مهناز افشار ثابت میکند کارگردان خوب لزوما نخواهد توانست بازی خوب بگیرد.اپیزودیک است.بعضی از اپیزود ها در ژانر کمدی اشمئزاز میگنجند مثل اپیزود فروتن و سحر جوزانی و ثریا قاسمی.انگار در ان اپیزود این سه بازیگر کورس گذاشته اند برای بد تر بازی کردن.کارگردانی حاتمی کیا بد نیست،مشکل از فیلمنامه ی چیستا یثربی است.یک اپیزود درخشان:اپیزودی که گوهر خیر اندیش و رضا بابک بازی کرده اند.بازی بعضی از بازیگران نقش های فرعی خوب از کار در آمده مثل نگار فروزنده یا سیامک انصاری.حاتمی کیا استاد بازی گرفتن از بازیگران حاشیه ای فیلم هایش و ارائه ی کاراکتری جذاب از آنهاست.به نظرم فیلمنامه نویس زن خوب کم نداشتیم و یثربی در نهایت انتخاب خوبی به نظر نمیرسید...نمونه میخواهید:مینو فرشچی.شعار فیلم یک سیلی به شمامیزند:((ماییم که بچه ها را به این دنیا دعوت میکنیم،پس بیایید سقطشان نکنیم!))اما شما میتوانید با این پرسش یک سیلی نثار فیلم کنید:((یعنی آنها که بچه دار نمیشوند...بچه ای را دعوت نمیکنند؟یا دعوتشان رد میشود؟یا چی آخرش؟))

 

آواز گنجشکها:فیلم مجیدی.طرح مجیدی.داستان مجیدی.بهترین فیلم سال.میتوانید کل فیلم را با لبخندی ملیح گوشه ی لب تماشا کنید.فیلم نصیحتتان میکند،بالاخره فیلمی است از مجیدی اما انگار شما این بار دوست دارید نصیحت بشوید.فیلم زیبایی بصری غریبی دارد.نمونه:سکانس های بیابان که به طور معمول زیبایی خاصی ندارد...کویر مرنجاب که نیست!در آبی رنگ.افتادن ماهی ها.ایستادن کریم آقا روی کوهی از آت و آشغال انگار فاتحی چیزی باشد.مجیدی جادوگری میداند!رضا ناجی عالی است.فیلمبرداری شاهکار است.موسیقی علیزاده در خدمت فیلم و گوشنواز است.حتی شتر مرغ های فیلم خواستنی هستند.پر از نکات ریز و درشت است با خودتان پفک و چسک نبرید سینما!

کنعان:به شخصه نمیدانم این فیلم را بیشتر دوست دارم یا آواز گنجشک ها.مانی حقیقی نشان داده که طبقه ی متوسط رو به بالای شهری را خوب میشناسد.اینجا با آدمهایی طرف هستیم که مشکلشان نه غم نان است،نه سقط جنین...همین است که فیلم را دلنشین میکند.از روابط عشقی ساده و سهل الوصول و فیلمفارسی وار که روی سینمای ایران سایه انداخته هم خبری نیست.اتفاقا بازی ترانه علیدوستی که منتقدین خرده گرفته اند  که انتخاب مناسبی نیست، عالی است.خیلی هم باور پذیر است.فروتن هر چقدر در دعوت حال به هم زن بود اینجا مثل الماس کوه نور میماند.یاد شب یلدا میاندازدتان.بایگان هم خوب است.رادان اما  شش میزند.کاش علی مصفا توانسته بود حاضر شود...اما از طرفی اگر علی مصفا در این نقش حاضر میشد آنوقت انتخاب ترانه علیدوستی هم زیر سوال میرفت.این یک درام شهری است.یک فیلم ظریف است که به شعور تماشاچی توهین نمیکند پس با فیلمی نادر طرفیم.فقط آخرش نفهمیدم آن ساختمان نیمه کاره چه بود؟چه هدفی را دنبال میکرد؟ساختن چنین فیلم قدرتمندی از حقیقی بعید هم نیست نا سلامتی او پسر لیلی گلستان و نوه ی ابراهیم گلستان و پسر نعمت حقیقیست.جای پای اصغر فرهادی در مشاجرات گنجانده شده در فیلمنامه به چشم میخورد.

مینای شهر خاموش:یک فیلم خوب که سعی میکند فرهنگی هم باشد منتها تبلیغات گلستان و گلرنگ این سعی و تلاش را از بین میبرد.مجموعه ی بازیگران شیرین از کار در آمده اند.انتظامی هنوز روی پرده ی نقره ای چیزی شبیه به طلاست.بم یا کلی تر بگوییم ایران هنوز ویران است ،نخبگان ما خوذشان هم نمیدانند چه میخواهند و نسل جوان نمیداند که چه کاری خوب است چه کاری بد.پیر تر ها هم حسرت گذشته را میخورند.این میشود شعار کل فیلم.با این حال این فیلم را از دست ندهید.خیلی طول میکشد تا یکی شبیه اش بیاید بیرون.تهران ساعت ۷ صبح فیلم قبلی امیر شهاب رضویان است.با بررسی این دو فیلم میفهمیم که او یک استعداد در سینمای ماست و باید پر و بالش داد نه اینکه مثل شمقدری مشاور رییس جمهور بخواهیم پر و بالش را بچینیم!

ریسمان باز:فیلم تا نیمه خوب است بعدش با دو،سه تا سکانس گه میزند و زمین که میخورد دیگر بلند نشدنی است.نمونه:تقابل بالای شهری ها با گاو پشت وانت.مهرشاد کارخانی این فیلم را از روی داستانی کمابیش واقعی ساخته.برادر من در فیلم رهگذر است قسمت پاساژ گلستان همین یک نقطه ی قوت برای فیلم محسوب میشود!!بعید میدانم در طول فیلم به حیوانی آسیب نرسیده باشد نکته ای که در ابتدای فیلم بهمان متذکر میشوند،میدانید چرا؟چون تمام آن حیوانات بد بخت سرشان بریده خواهد شد تا بشوند گوشت قیمه ی ما،وقتی قرار است آخر بمیرند آیا سلامتی شان برای کسی مهم است؟فیلم موسیقی مهر پویا دارد.بازی خوب حمیدیان دارد.تصاویر شسته رفته دارد.نماهای عالی و شیک دارد.حس کشتار گاه را خوب منتقل میکند.و یک بلیزر آبی هم دارد.میخواهم بگویم این فیلم به دیدنش میارزد.در عوض نقش دختر جیپ سوار را دارد که روی اعصابتان پیاده روی کند.شعار تقابل جنوب شهر شمال شهر را دارد که سر دستی به نظر میرسد و مزخرف.با این حال امسال فیلم خوب کم تولید شده.این فیلم یکیشان است.

سه زن:یک مزخرف صرف.زندگی سه زن از سه نسل.نیکی کریمی که اعظم بار فیلم روی دوشش است از پس نقشش خوب بر میآید.نماینده ی نسلی است که انقلاب کردند.مادران ما.میکوشد تا همه چیز را جمع کند.همه چیز را درست کند.مراقب همه کس باشد.منیژه حکمت کارگردان فیلم،خودش از همین نسل است ،همین جوری گفتم!!!!مریم بوبانی برای نسل قبل تر است.شاید در طول فیلم فقط یک دیالوگ داشته باشد به درستی در خاطرم نیست!اما توجیه این کم حرفی این است که او آلزایمر دارد.همه اش هم راجع به گذشته خواب میبیند.یعنی مثلا نسل قبلتر در گذشته اند و فراموش کار!نسل من را نماینده ای نیست جز پگاه آهنگرانی که از سر اتفاق دختر منیژه خانم است!شل حرف زدن،بی خیال بودن و عدم مسئولیت پذیری،گنده گوزی و صد البته احمق بودن ...خصایصیست که برای نماینده ی نسل ما انتخاب شده است.البته منکر این نمیشوم  که نسل ما بی بو خاصت هستند.اما این نگاه کلی است و نگاه فیلم نوعی ترویج هم به شمار میآید....و در این مملکت گویا بدشان هم نمیآید که ما اینگونه مایی باشیم.اما درک حکمت و دخترش از نسل سوم خیلی پایین، کلیشه ای و سطحی است.بازی حمیدیان که نماینده ی مرد ماست افتضاح رقم خورده!حجم دیالوگ های احمقانه بین این دو جوان در حد  اشتباهات احمقانه ی مدافعان تیم ملی فوتبال مالدیو است.ضمن اینکه خواسته اند تیپی امروزی و روشن فکر و هنر دوست و همه چی تمام برای این دو در نظر بگیرند.فرش نقش مهمی در فیلم بازی میکند....منتها هر کس فهمید چه نقشی به من هم بگوید!کیانیان و پسیانی و فروتنیان و رجبی هم در فیلم هستند...اینکه چرا ؟لابد برای پیشبرد داستان و نشان دادن روابط و کوفت و زهر مار...اما کار فیلم را لا اقل پیش نمیبرند.خانمی بعد از اتمام فیلم گفت:دو زن بهتر بود از سه زن!خندیدم!یک پاترول در فیلم بود که نیکی کریمی همه اش وسط خیابان پارکش میکرد همین میشود عدم شناخت از شهری مثل تهران!آقا!!ما ماتیز را به زور جا میدهیم...حالا چه برسد به پاترول!آن هم وسط خیابان!فیلم خواسته روشنفکرانه به نظر برسد اما ناکام مانده دلیل آن هم خودشیفته بودن عوامل فیلم به نظر میرسد.تیتراژ کاریست مشترک.بهمن کیارستمی هم در آن دخیل است.کلا کادر فیلم همه اشان درجه یکند....آدم میماند که این چه گهی است که زده اند.از فیلمبردار گرفته تا بازیگری ،صدا برداری طراحی صحنه و لباس...همه نامند همه مشهورند و پر اعتبار اما فیلم آنی که باید باشد نیست،آخر چرا؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/21ساعت 10:19  توسط BobCat  | 

*راستش حالم هیچ خوب نیست.دل و دماغم(یا شاید دماق؟چون گمانم منظور مغز است نه بینی!)سر جایش نیست...هیچ چیز سر جایش نیست.این است که من وبلاگ مینویسم و تو میشوی خواننده ی من.چه بسا که حرفهای تو خیلی هم جالب تر باشد.اما منم که اینجا نشسته ام و تویی که آنجا نشسته ای.

فکر هم نکنید که یاس فلسفی ای چیزی گریبانم را گرفته.نه خیر اتفاقا.هیچ کس یا هیچ چیز نمیتواند گریبان مرا بگیرد نه اینکه نخواهد...نمیتواند.اصلا یاس کدام است؟فلسفه چیست؟مردم همین ها را هم ندارند.همینها که من دارم.تو داری.دارند در آفریقا از گرسنگی میمیرند...بی آنکه بخواهند.ما از گرسنگی خود خواسته هم نمیمیریم.فکر نکنید یک وقت که من از این پوچ گرا ها هستم ها!اصلا!نه آقا!این قرتی بازی ها چیست.این زندگی عزیز بوده.من برای خیلی ها عزیزم.خیلی ها هم برای من عزیزند.اصلا من نمیتوانم چشمم را ببندم و بگویم هیچی که هیچی.تازه بدبختی این است که اهل مرگ و میر هم نیستم.من اصلا تخم این کار ها را ندارم که یک کارد بگذارم روی رگ دستم و خرپ خرپ شروع کنم رگ و گوشت و پوست خودم را ببرم.اصلا به درد سر بعدش نمیارزد.یعنی کی میخواهد بیاید ان و گهی که بعد از خود کشی به جا مانده پاک کند.یا اگر در خانه روی طبقه ی دوم تختم باشم که هستم!چون جای من آنجاست!...و قرصی خورده باشم که آارمیده باشم جاست لایک زیبای خفته...آن وقت کی میخواهد مرا بیاورد پایین؟اصلا همین که اینقدر مراعات دارم این یعنی هنوز زود است!مادر ِ طبیعت میگوید بگذار!صبر کن!نمیر!هنوز خیلی ها هستند با مراعاتی کمتر از تو!

یا اگر بخواهم روی کاناپه ای چیزی کلک خودم را با قرصی چیزی بکنم...شاید یادم بیافتاد که لا اقل میتوان قبل از مرگ هزار و یک کتاب خواند...این جور آدمی هستم.یا شاید یاد خیار ترد بیافتم با لیموی شیرازی که خودم رویش چلانده باشم و نمک دانه درشت!

میبینید من نمیخواهم اما  این کلنجار ها هم کاری نمیکنند.

نه من رفتنی نیستم.اما حالم هم خوب نیست!بابا جان!من آنقدر هم تمایل به ماندن ندارم!

این چه ماراتنیست؟این مادر طبیعت به من علاقه داده.استعداد داده.بعد راهم در همان علاقه همان استعداد بسته است.ترس داده.فقط از یک چیز.زندگی ام کلش ترس از همان چیز است!اصلا شاید مادر طبیعتی در کار نباشد!شاید اسم شناسنامه ایش مادر قهوه ی طبیعت است!(من از فیلتر میترسم کماکان)میدانید.کوکیم.کوک شده ایم.به موقعش هم این کوک پوک میشود.

گفتم که حالم بد است!ننر بازی نیست.روشن فکر بازی نیست!هیچ کوفتی نیست!زندگی دلم را نزده.فقط کمی.اینقدر،دلگیرم کرده.

*با خانم سا رفتیم دعوت را دیدیم!٬آن هم کی؟وسط ماه مبارک!آن هم با چه مرارتی.ماشین را گذاشتم میدان فاطمی و تا سینما آفریقا دویدم.

فیلم پر بود از ایده های وحشتناک این زن هیولا گونه چیستا یثربی.او مغز خطر ناکی دارد.اگر افکار آدمی دیدنی بودند...و شکل هم داشتند  و از قضا شخصیت کارتونی داشتند!!!فکر من هومر سیمپسون بود مال چیستا ،برونکا!

مال خانم سا هم جودی ابوت بود!

*این ۳۶۰.

این ۳۶۰ یک قهوه کده ی بزرگ است(به ترتیب به جای ه و واو حیم و ب بگذارید بینم!)چقدرم فتنه به پا کن است!

میفهمیم همه مان که چقدر جر ده ایم!(جای ر ،نون میگذارید!)

*فلایرز پرس ،مگسعلی وزوزآبادی را در ناحیتی حساس! از  بدن یک زن فلان کاره خبرنگار خود نمودند!بعد از مدیدی در خبر ساعت ۷ مگس آباد مجری خبر رو به مگسعلی(البته از مانیتور)گفت:مگسعلی چه چیزی برای گزارش دارید؟مگسعلی که گویی گرمش میبود رو به دوربین گفت:

بسم الله الرحمن الرحیم!

اینجا هیچ خبری نیست تنها ۲ چیز عجیب وجود دارد یکی این که  هفته ای یک بار سیل خون است!

وقتی سیل خون نیست روزی چند بار یک کچله میآید اینجا  هی گریه میکند و میرود!همین!

 

*پا بزرگ راه کردستان را لمس میکند

کفش دمر بودن در ماشین را

بو،بوی دونات میشود

تو منجی

دهان

شور.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/12ساعت 22:7  توسط BobCat  |