|
البته اگه میخواین
|
تموم شد.
آبی آسمون.اون سقف رو خونمون.
واسه مرغا دون.واسه عشقت
دادن ِ جون.
رای برای تست ِ دموکراسی.
کاغذ، واسه ادامه دادن ِ بوروکراسی.
تموم شد همه اش
جاش مونده هنوز روی ما تحتم
به شکل ِ
سه قطره خون!
*اگر کروبی را بگیرند دو حالت پیش میاید.
یا چیزی میشود.یا چیزی نمیشود.
اگر چیزی نشد یعنی ما کرگدن هستیم و قطر پوستمان کلفت است.اصلا از بس کلفت است میتوان کل وجودمان را برابر یک پوست در نظر گرفت.که البته کلفت است و مغذی(یعنی دارای ارزش های غذایی).
اگر چیزی شد.یعنی ما هنوز کرگدن نشده ایم.و حیف هستیم که کرگدن شویم.
*با اینکه من در امر ِ اعتصاب ِ روزه در ایران تنها بودم.اما به جرات میتوانم بگویم که میلیون ها انسان در سراسر جهان از من تاسی کرده و روزه نگرفتند!
*نوئل گلاگر گروه اوسیس را ترک کرد.چون برادر روانی اش(که البته او را هم خیلی دوست دارم)او را با مشت زده.لیام گالاگر را میگویم.نوئل نود درصد آهنگ های اوسیس را ساخته و رویشان شعر گذاشته این طور که پیداست زرت ِ این گروه به زودی قمصور خواهد شد. و از زیبایی های جهان باز کم میگردد.
*در فرهنگ عامه ی ایرانیان
به کسانی که خیلی پر رو و وقیح هستند،حرامزاده اطلاق میشود.
ربطش را خودتان پیدا کنید.
*خدا به من همه چیز داد.رییس جمهوری که رییس بود.و ولی ای که فقیه بود.پدری که پدر بود.مادری که هم پدر و هم مادر بود.برادری که رفیق بود.خونی که پاک بود از نیکوتین و ان و گه های تو سیگار و رقیق بود!خدا به من ایرانی بودن اعطا کرد.دستش درد نکنه.اما زور چپون در ما کرد!خدا به من یه عالمه دختر نشون داد و البته این بار بهم حق انتخاب هم داد.اونی رو برداشتم که برام خعلی خعلی عزیز بود.اما حرفای من علی رغم اون که دوستم داشت ارزشش برای دختره قدر ِ پشیز بود!خدا به من یک سلیقه و روحیاتی داد که هر جا برم مردم بهم میخندن.اما باید یه یخچال هم بهم میداد تا خلقیاتم فاسد نشن...اینجوری نگندن!
خدا به من همه چیز داد.
البته خیلی چیزام ازم گرفت.
که البته جراتشو نداره مث من بنویسه رو کاغذ.
یا بزاره رو وبلاگش که آپدیت شه مردم بخونن بکنن حظ!
*-عزیزم؟پریودی؟
-نه عزیزم!
-اون نوار بهداشتی پس چی بود تو کیفت!؟
-آهان اون؟از کجا دیدی؟هیچی...از رنگ ِ جلدش خوشم اومده بود حس کردم به کیفم میاد!
*لینک مرا به سایت کلوب دات کام وصل کرد مربوط بود به گفته های کروبی.که این روز ها دیگر همه میدانیم چقدر خوب است و نیاز به گفتن من و قلم فرسایی از سوی من نیست.
*من نمیدانستم کلوب دات کام چیست .اگر شما هم نمیدانید باید گفت که وبسایتی است در مایه های شبکه های اجتماعی مثل سیصد و شصت یا بهترین آنها فیس بوک.البته کلوب بیشتر شبیه سیصد و شصت است.مطلب را خواندم و بر پدر و مادر مهدی کروبی درود فرستادم .بعد متوجه ی اعضای این سایت شدم.
*همان طور که همه تان در فیس بوک عضو هستید لابد دیده اید که بعد از انتخابات همه عکس هایشان را به ور ایز مای وت؟تغییر دادند.نوشته ای سفید بر روی سبزی.یا عکس های دیگری مثل قربانیان یا ...موضوع این نیست.منظور این که حال و هوای فیس بوک را که میدانید چیست؟دیده اید که همه آنجا به اصطلاح اصلاح طلب هستند؟و ناراحتند از اوضاع؟
*در کلوب خیلی ها(بیشتر از نصف اعضا)عکس هایشان را تغییز داده بودند .عکسی که کارکرد ور ایز مای وت را داشت.عکس عبارت بود از تصویر میر حسین ِ بیچاره که نصف آن را پوشش میداد و نصفه ی دیگر سیاه بود.روی تصویر چند قطره خون ریخته شده بود.و با رنگی قرمز نوشته بودند:موسوی را محاکمه کنید!
*آنها اینجور بودند.و از فضای مجازی استفاده میکردند.و زیاد بودند.و مثلا در بک گراند پیجشان عکسی را از مقامات(حدس بزنید کدامشان)گذاشته بودند و جانشان در نوشته هایشان فدای او بود.آنها از ما(حالا شاید من نه،شما!)با نام جلبکی ها یاد میکردند. بله وقیحانه است.بله .فقط میشود گفت وقیحانه است.و من از داشتن این هموطن ها بدم میاید.اصلا از داشتن چنین وطنی هم بدم میاید.و میدانم این که از وطنت هم بدت بیاید وقیحانه است.اما وطن یعنی چه؟وطن که فقط خاک نیست.وطن خاک و مردم هر دو با هم است.نیست؟
*میخواهم بگویم اینجور جایی هستیم.اینچنین آدم هایی هستیم.طرفداران میر حسین در آن سایت چه میکنند؟هیچ،فحش میخورند.جدی فحش میخورند.خودم دیدم.یعنی خواندم.
*اینجا جای ماندن نیست.
*فکر کردم بهتون بگم...از اونجا که من آدمی هستم که کارهای مفید فایده میکنه...و به فکر خودشه...کلا...و به قول خانم سا:فقط به فکر خودشه...پیشنهاد میکنم روزه نگیرین!این میتونه یه اعتراض سیاسی باشه.بهش میگن اعتصاب روزه.شما با این کار فقط به صنف رستوران های آش فروش و یا حلیم فروش ضربه نمیزنین.بلکه به بوی بد دهان.به حس گرسنگی.خشکی لبها. و چیزهایی که شما آنها را کاملا ظاهر بینانه و غربگرایانه(به درستی!)میخوانید ضربه میزند.
*و البته فراموش نکنید که اعتصاب روزه کرده اید!و این خیلی است!و من نمیدانم آن میر حسین که این همه الله اکبر- جوونها پر پر! را مینداخت کجاس که این پیشنهادو بررسی کنه.اما مطمئنم اگه به کروبی بگیم با توجه به ابعاد اعضای پایین کمر ایشان و لر بودن ذاتی و البته نو فکر بودن و جدید بودن و خوب بودن(من هنوز به شدت به رای خودم افتخار میکنم و اگه دوباره انتخابات برگزار شه و کروبی کاندید نشه هم رای من شیخ الشیوخ اصلاحات مهدی کروبیه...مث اینا که تو برگ رای مینویسن سایروس د گریت!!!یا همون کوروش کبیر)ایشان گمون کنم کلی هم استقبال کنه و یه نامه مستقیم به اونی که باید بنویسه و بگه ما کالای تحریمی واسه افطار نمیخوریم.و چون همه ی کالا ها توسط دولت وارد کشور شده.همه شون تحریمین.از گندم و بوقلمون توی حلیم گرفته تا...شکر توی شیرینیا و همچنین حتی لباسهامون که از غذا-آخ آخ منظورم از قضاست!-یا ساخت چین هستن که همه میدونیم چه جور آدمای کمونیست لا خدای روانی مادر ننه ای هستن یا ساخت اسراییل!همین دو حالته!اتفاقا فک نکنین من چون با محمود بدم با اسراییل خوبم.چون من فک میکنم که اسراییل یه نمونه پیشرفته و با هوش از جمهوری اسلامیه!منتها یهودی!
*پس لباسا دو دسته ان:یا چینی یا اسراییلی.حتی اگه مارکاشون بگه ما آمریکایی هستیم.یا ما ایتالیایی هستیم.نه اقا پی شو بگیری به همین دو تا ختم میشه.به مارکا توجه نکینن.مهم تقواست.
*اینه که ما باید اعتصاب لباس کنیم.
*نه اینکه هیچی نپوشیم!نه!(ما که آمریکایی نیستیم...ما فرهنگ داریم.تمدن داریم ...صرف اینکه مردمان ما به دست یک سری دیگر از مردمان ما ار بین بروند که دلیل بر عدم تمدن نیست!هست؟)ما باید گونی بپوشیم.چون هم تولید داخله .هم دیر لک میشه و لازم نیس با پودر رختشوری بشوریم.چون پودرا همه شون تحریمن.همه شون توی تی وی تبلیغ شدن.باید اذعان داشت که مواد اولیه این شوینده ها تو کارخونه های پتروشیمی خودمون تولید میشه اما... باید بگم همه شو همون اول میدیم کشورای غربی مث آلمان یا فرانسه-که جاسوسای زیر بیسپنج سال میفرستن به وطن ما!-اونا این فرآورده رو تبدیل به یه فرآورده ی بهتر میکنن.بعد این فراورده ی بهتر میشه پودر.
*که البته با گونی ما هیچ پودری نخواهیم خواست.
*پس ما میشیم روزه خوارهای گونی پوش و حتی میتونیم ایده ی ناب ساختن یه فیلم رو به یک کارگردان هالیوودی بدیم!مث کریستوفر نولان انگلیسی...یا بهتر از اون میشل گندری فرانسوی-که در کل هالیوود این علی رغم اروپایی بودن!-البته این قسمت بد ماجراست.چون هالیوود جزو آمریکاست.و ما علی رغم غرب زدگی و سر سپردگی به باراک...هیچ نمیخواهیم بهانه دست اینا بدهیم که توسط غربی ها کوک شدیم و اینها!اصلا میخواهیم گونی بپوشیم که بگیم ما وابسته به ایرانیم.
*البته .از آنجا که من به قول محمود خان،یک کثافت و دموکراسی خواه هستم....شما حرفهای مرا جدی نگیرید.این ها را برای مهدی نوشتم!منظورم رییس جمهور مردمی است!(چون به هر حال مهدی و میر حسین کارشان به مرحله ۲ میرسید!!معلوم نیس کی رییس جمهور میشد!!!تازه همه تون قبول دارید که ما ۳۰۰ هزار تا نبودیم!!)
*پس منظور من شما نیستید.چون میدانید.زندگی خودش یک جور فحش است.شما دلداری باشید!لازم نیس به من فحش بدهید.بنده ایمانم گم شده.چقدم از این قضیه خوشحالم و لی منتها خانم سا ناراحت است.فکر میکند ایمان خیلی لازم است.اما ایمان منجر به جنون میشود.یکهو میبینی نعمت میمیرد.آنوقت دیوانه میشوی.یک هو میبینی زندگی ات به گه کشیده شده.خودت هم به گه میروی.اما اگر ایمان نداشته باشی.انتظاری هم از کسی نداری.آنوقت هم البته دیوانه میشوی.چون میشینی هی فکر میکنی.بعد ممکن است وبلاگ بسازی و چنین چیز های بی ارزشی را جای فکر به خورد مردم بدهی.و آنها بخوانند و منزجر شوند و بگویند طفلک بی ایمان.
به خدا درس میگن.حق دارن.میگن دیوانه شده.
اما دیوانگی از بی ایمانی کجا و دیوانگی از ایمان کجا!
*یه چیز بی ربط بگم:خواهر منصور حلاج حجاب نیم بندی داشت(احتمالا موهاش مش بوده و نویسنده ی حکایت مش پسند و طبق سنت...موی مش باید از زیر روسری بیرون بیاید.و گرنه بندگان خدا از کجا پی به مشیتش!!!ببرند؟)بهش میگن:این چه وضعشه؟میخوای اصن همون حجابم ور دار راحت باش!!!(نویسنده ی حکایت هیز و از عومل دیوید میلبند بوده گویا!و گویا اینجا از برخورد دلسوزانه ی خواهران گشت ارشاد خیلی ملول و ناراحت شده)خواهر حلاج جواب میده:من اینجا مردی نمیبینم که واسش رو بگیرم.این چس مثقال حجابم واسه اینکه داداشم یخورده مرده!(طبق روایات از واژه ی چس مثقال اولین بار همین جا استفاده شد ضمن اینکه باید گفت گویا خواهر منصور حلاج خیلی کلفت بار اون آدما کرده...این رو نمیگفتم...کسی میفهمید اصلا؟)
*پی نوشت:احساس میکنم چیز خوبی ننوشته ام.البته اشتباه میکنم !
و در آخر:
*دهان روزه ی مردم و دهان سرویس ما...
هر دو پی آبند
خدایا مپسند!
یه هفته گذشت
چهل روز میگذره
یه سال میگذره
بعد نوبت بقیه مون میشه
بالاخره نوبت همه مون میشه
برامون گریه میکنن
ناراحت میشن
بعد نوبت خودشون میرسه
نوبت همه شون میرسه
تک تکشون
تک تکمون
پی نوشت:این است نعمت
"یک روز از خواب بلند شدم و نعمتی روی زمین نبود"
مهدی زنگ زد.گفتم از این ورا.خوشحال بودم که زنگ زده بهم.گفت نعمت تصادف کرد بعد فوت کرد.یهو قطع شد.هی خواستم بگیرمش نشد.زنگ زدم مهسا:نعمت ...زده بودم کنار.کنار خیابون.مدارای مغزمو بهم ریختی پسر.از تو بعید بود.تو که اینجوری نمیکردی با آدم...از تو بعید بود.
نعمت؟کجا رفتی؟الان کجایی؟
ینی چی؟ حق نداشتی بمیری
نه نمیتونستی....نه
اون همه کارمیخواستی بکنی،پس تکلیف بولینگ رفتنمون چی میشه؟پس چه طور میخوای به من عکاسی یاد بدی؟هان جواب منو بده.منو بشنو.تو حق نداشتی بری اما شاید تقصیر تو نبود.این دنیا رو یه مست داره اداره میکنه. نه تقصیر تو نبود.
اما من چی کار کنم؟امیرو بگو اون چی کار کنه؟سحر چی؟من که پیش پای این دو تا هیچم.
مسعود و مهدی و کامی و ما بقی چی کار کنن؟
تو که سرنوشتت این نبود ما میخواستیم بریم بولینگ.با مهسا.با همه.مسعود میگف یه روز میاد میگیم ما ها هم دوره ای آقای شجاعی بودیم!یادته نعمت...؟
خدایا....
دارم دیوانه میشم.
دارم دیوانه میشم.
مادرت چی پس؟
بابا این همه آدم.از خداشونه بمیرن.اصن میخوان بمیرن.همین منه ان.اون وخ تو.پره شور زندگی...آخه چرا ؟
اومدم در خونتون.امیر نشسته رو پله ها مهدی بغل دستش .بهروز روبه روی امیر.حسین سر کوچه واستاده بود.چشای همه شون کاسه ی خون.امیر ولو بود گریه میکرد.رفتیم بالا همه چی بد تر شد..مگه میشد نشه؟فک میکنی دست خودم بود؟فک میکنی چی؟تو چرا اینقد واسه همه عزیز بودی؟چرا پسر رفتی؟کیو میتونم شماتت کنم جز تو؟ آره خب...میتونم خدا رو شماتت کنم.
میتونم.
چقد اشک بسه واسه جبران نبودت ...تو خونتون؟هان؟چقد؟
بس نیس هر چقدم باشه.اشک.
ا
اشک که نعمت نمیشه.
نعمت ما.
آهن .هفتاد من آهن وصل شده به قلبم.داره میکشدش.
میدونی چرا؟چون تو نبودی اونجوری بگی سلام.چون تو اونجا نبودی.و همه چی عجیب مربوط بود به تو.از اون نوت بوکت گرفته تا تابلو های روی دیوار.تا رنگ دیوار.
حالا من چی کار کنم.تو رو میبینم که از دستشویی میای بیرون.دست و پات از وضو خیس.میگی من نماز بخونم الان میام.
تو رو میبینم که میگی چایی یا نسکافه...یا اصن قهوه ترک.
تو رو میبینم که به من میگی شلوارک میخوای؟
تو رو میبینم که داری با دوربینت ور میری
تو رو میبینم که میگی یه قرار جور کنیم دیگه.
من احمق.
من ِ کوفتی هی میندازم عقب هی میندازم عقب.
آخ.
نیستی نعمت...
نیستی دیگه....دیگه نمیبینمت.
دیگه نه.
من میخواستم بچه ام عمو نعمت داشته باشه.
نداره دیگه.
دیگه نداره.
آخ.
آخ.
آخی...کجایی تو؟
تو که ذوق میکردی واسه مارمضون.
کجایی نعمت؟
کاش همه اش خواب باشه....کاش همه اش خواب باشه....کاش همه اش خواب باشه....حتی خواب نباشه....کابوس باشه