|
البته اگه میخواین
|
این فرانسه بود مثلا.بعد کین کنت استاپ ناو شان----cant stop now--- را میخوانند در حالی که من تصمیم گرفتم سری به این وبلاگ و خوانندگانش بزنم.هیچ فکرش رو نمیکردم بی اینترنتی اینقدر به ت.خمم باشد.بی فیس بوکی که دیگر جای خودش.الان هدف بلند مدتم این است که توریست پروری کنم اونم تو جنگل و کوه!هدف میان مدتم این است که معافی ِ خدمت مقدسم را بگیرم(در راستای تقدس زدایی!)هدف کوتاه مدتم هم قبولی در ارشد ِ کوفتی است.آخه ما تا کی باید درس بخونیم؟بابا ما نیاز های دیگه هم داریم.خدایا میفمی چی میگم؟آخه من این همه وقت درس بخونم .کی برم پرو؟یا بهتر از اون تبت؟هان؟پس این پولا رو کی میرسونی؟دیگه ۵ سال دیگه میشه سی سالم.شانس بیارم که کارم کیون بچه شستن باشه.شانس.چون میخوام بگم افق های آینده رو به شدت ابرناک میبینم.و در افق ها نه تنها پرنده های سفید بال فرسایی نمیکنن بلکه ...پرنده های سفید بال فرسایی نمیکنن!
*چقد بده که همین زندگی ِ ت.خم نشون ِ من آرزوی ِ یکی دیگس ...نیس؟
*چن وقته یه عنکبوت تو ماشین ِ من زندگی میکنه.منم کاری بهش ندارم .اندازه بند انگشت ِ سبابه است.کونشم زرده.
اگه چن وقت دیگه اسپایدر من شدم میتونین رو کمکم حساب وا کنین.
*بی پولی رو دیدین؟یاد ِ خودم می افتم.سه بار دیدمش تا بیشتر یاد ِ خودم بیافتم.
ینی همون سرخ نیگر داشتن ِ صورت از سیلی.
*حالا دیگه دستفروشا عینک ری بن میفروشن.هفتاد تومن.مفت.به دک و پوز ما نیگا میکنن فک میکنن چه خبره.آقا هیچ خبری نیس.جیب ِ ما از کیون بچه پاک تره برو اون ور خفه ام کردی!
*تمام دوستانم یا ازدواج کردند یا از این کشور گربه شکل(شایدم گه به! شکل!)خارج شدند.یکیشان هم که هیچ کدام از این دو قصد را نداشت فوت شد.میخواهم بگویم همیشه راه سومی هست.حتی برای امثال ِ من.
*دیگر این که تا یادم نرفته بگویم که لیزا هنیگن آلبوم شخصی و مستقلش را بیرون داد که نامش هست:دوختن ِ دریا(سی سو).جنس ِ صدای ِ او و نوع تنظیم قطعات و سازبندی در قطعات آنقدر چشم گیر است که ممکن است بعد از شنیدن این آلبوم دیگر چشم نداشته باشید!خصوصا قطعه ی آخر آن یعنی لیل.شما را میگیرد و میکوباند به سقف ...اما خوشتان میاید.
لیزا هنیگن کیست؟لیزا هنیگن را هر کس که دمین رایس گوش کرده یا حتی گوش داده میشناسد .صدای لیزا در حال زمزمه کردن یا زنجه موره کردن را میشنیده و یا در قطعه ی ناین کرایم یا همان جنایت نه -با رعایت اصول و فروع ترجمه-اصلا دو صدایی با رایس خوانده یا اگر بی ساید های رایس را گوش داده یا کرده باشید!ترکی را خواهید یافت که لیزا در ان به صورت ِ تکی و نه دوئت قطعه ی ارتش ِ هفت ملت یا همان سون نیشن آرمی را از گروه ِ وایت استرایپس یا همان نوار های سپید را تنها با یک ویولن اجرا کرده.که البته من انقدر هم خوره ی دمین رایس یا لیزا هنیگن نیستم (چون من یک خوره ی بیتلز هستم و این چیزیست که هستم و تقریبا دوست دارم همینی باشم که هستم)که بدانم کدامشان ویولن زده اند اما فک کنم با توجه به اینکه این کار در بی ساید های ِ دمین قرار داشته لابد او کاری کرده این وسط مسط ها و ویولونی چیزی زده است.ینی نمیشود که دست به خ.ایه ایستاده باشد و همه ی کار ها را آن دختره کرده باشد بعد هم با صدای یکی دیگر و با ویولون زدن یکی دیگر ترکی ضبط کند و بگذارد توی ِ آلبوم ِ خودش.البته الان که فکر میکنم میبینم چرا که نشود؟
اصلا دمین رایس مگر خودش کیست؟او یک ایرلندی ِ خوش مست است که حتی در کنسرت هایش هم دست از الکلیسم بر نمیدارد.او جوان است.او بور است.اگر دختر باشید خصوصا از نوع ایرانی ِ آن ،او را میپسندید.آهنگ های او آرام و به قول ِ گفتنی ملو هستند و اگر دنبال صدای گیتار الکتریک هستید دمین رایس را گوش نکنید.چون او چیزی به شما ندارد بدهد.نقطه ی قوت ترانه های رایس نه ملودی و بلکه متن ترانه ها هستند که خودش انها را مینویسد.در کار های او تنفر،عشق ،درد ناشی از عشق و غم موضوعیت محوری دارند.این است که اکثر رایس باز ها کسانی هستند که مشکلات ِ عاطفی زیادی در زندگی داشته اند مث خود ِ من و برای همین است که او را میفهمند.شاید معروف ترین کار ِ رایس، دختر ِ مکنده یا بلوور ز داتر باشد که ترانه ی متن ِ فیلم ِ کلوزر یا نزدیک تر بود.اما من به شخصه چیرز دارلین ِ او یا به سلامتیت عزیزکم!(واقعا من عاشق ِ ادا کردن ِ حق ترجمه هستم...من این گونه ام!)را میپسندم.اما مهم این نیست که من چه میپسندم یا چه نمیپسندم .مهم این سات که به نظر میرسد گوش ِ ایرانی ها چیز های خوب ِ دنیا را گوش نمیکند و من بر آنم(بر این یا بر آن چه فرقی دارد ؟)که آن ها را حتی اگر پنج نفر یا شش نفر یا حتی یازده نفر باشند،به راست هدایت کنم.غرب زده شان کنم و بی هویت شان کنم.شاید رسالت ِ من روی ِ زمین تهاجم ِ فرهنگی باشد کسی چه میداند؟
*بعله میشود راجع به خواننده های ایرلندی نوشت.و چیزی از رنگ درختان و تمام جمعه هایی که از آنها خون چک چک چکیده چیزی ننوشت.میشود خود را زد به یک خریت ِ ناب ِ محمدی!
و لا اقل نه از فیل خبری است نه از تر! و بهتر اینکه ما آن کانتبل هستیم داش.
*کاش خ.ایه داشتم خودم را میکشتم.
*اگر خ.ایه نداشته باشم؟این معنیش این است که من مرد نیستم؟نا مردم؟
نه خره!معنیش این است که تو مردی اما مرد ِ ترسویی هستی.مگر میشود آدم از چیزی که نمیداند چیست بترسد؟بعله!بعله آقا جان خوب هم میشود.مثلا من نمیدانم که مار بوا چیست!یعنی حقیقت ِ وجودش را نمیدانم.برای همین هم هست که از مار ّ بوا میترسم.نه اینکه راز بقا زیاد ببینم.کلا همین که اسم مار میاید.و بعد هم بوا.در حالی که رسالت بوا شاید خوردن من در جنگل هایی باشد که درآن زندگی میکند(آخه میخواستم بنویسم جنگل های آمازون بعد گفتم شاید اشتباه باشد من که جنگل شناس نیستم این بود که بوا ی مورد نظر در جنگل بی نامی زندگی میکند که هنوز کره خری به نام بشر رویش اسم ِ مسخره ای مثل ِ آمازون یا سیاه بیشه نگذاشته!)نه احمق.هیچ جنگلی نیست.هیچ ماری هم نیست.هیچ اسمی به اسم ِ بوا هم نیست.حتی بیتلز وجود نداشته هولوگرافیست باش!به روز باش!حتی به زور هم که شده به روز باش!به روز باشی بهروز میشی.بهروز باشی به روز میشی.میفمی چی میخوام بگم؟نه نمیفمم!مهم نیس که نمیفهمی من چیزایی دارم واسه گفتن.چه بفهمی چه نه.من رسالتم شاید گفتنه!ریدم تو رسالتت!خفه شو...گوش کن به من... حتی هنیگن و رایس هم وجود نداشتند و حتی ندارن.حتی در وقایع ِ اخیر هیچ کس نمرده حتی تو الان در چند جای ِ دیگه زنده ای!منتها حافظه ات هنوز موازی کار نمیکنه.باید بمیری تا بفهمی آن یکی زندگی ات از این هم گه تر بوده.تنها راهش مرگ است اما اگر بمیری آن وقت این یکی زندگی ات را از دست میدهی.بعد ک.س خل میشوی!چون در آن یکی زندگی ات که پای کوههای هندوکش میگذرد هیچ چیزی برای بالیدن به آن وجود ندارد تو در آن چوپانی برای همین است که وقتی در جاده های آذربایجان از دیدن گوسفندها حض میکردی. خاک تو سرت.هیچی وجود ندارد..حتی آن گوسفندها.تو به هیچی مطمئن نیستی.چرا؟چون چیزی وجود ندارد هیچی.هیچ.تنها چیزی که هست هیچ است.و تو از هیچ میترسی.خب واستا بینم...این ترس هست یا نیست؟فک کنم هست.پس فقط هم هیچ نیست.ترس هم هست.دیدی ریدی؟
نه نریدم.دلیل دارم.دلیلتو نمیخوام.به درک.درک جات.
...
*من واقعا نمیفهمم.باید به کسی که انی چون من را تحمل میدارد و گرامی میکند(یا برعکس!)گفت ان؟
*بالاخره یک دلیل خوب یافتم.
من ارشد قبول نشدم.چرا؟
چون ستاره دار هستم!
به به!جونمی جون!