<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>قزل آلایتان را اینجا صید کنید</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/</link>
<description>البته اگه میخواین</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 17 Dec 2009 08:18:44 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سفرنامه ایلام و خوزستان-اپیزود دو سیزن سه!</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>*با این حال و اوضاع سیاسی با این دل و دماغ که برایمان گذاشته اند کی حال سفر نامه نویسی دارد؟از طرفی اگه ننویسم میترسم دیگر ننویسم.مث خعلی چیزها که الان به خودم میگم کاش نوشته بودم.با این حال این تاسوعا عاشورا فقط نخورید یه کم هم راه بروید پاهاتون وا شه!(این پیام بود!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بریم سراغ سفر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*این را یادم رفت بگویم...در اندیمشک ۱۰۰۰ تومن دادم(الان ریا شد)به یه دختری که منو به ابوالفرض !!! قسم میداد.من که به خاطر ابوالفرض یا حتی ابوالفضل کمک نکردم.من به خاطر اینکه یک آدم ازم انتظار کمک داشت این کارو کردم.باز بگید اومانیسم بد است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*راجع به اتوبوسی که در اندیمشک ما را سوار کرد چیزی نگفتم؟خب الان میگویم ماهی را هر وقت از آب بگیرید میمیرد.اتوبوس ما نارنجی بود...رنگی که قبلا تاکسی ها داشتند.زمانی که بچه تر بودم.تر گل تر بودم!!!و تاکسی ها آن زمان این همه فکر دربست زدن نبودند.بعضی هایشان سایه بون آبی هم داشتند تا نور چشمشان را نزد.روی در تاکسی های نارنجی با خط تحریری مینوشتند مثلا:کوی نصر-فاطمی.و تاکسی های نارنجی همیشه تاکسی متر داشتند که راننده ها از آن به جای ساعت استفاده میکردند.و جلویشان پر بود از سکه مکه.و یک کارت تلفن یا اعتباری منقوش به عکس یک زن ژاپنی آن جلو بود و نوشته شده بود درب را آهسته ببندید.آن موقع ها دو تا بیست و پنج تومنی برای خودش پول یک کورس بود.الان اگه پونصد تومن به گدا بدهید قهر میکند و به شما میگوید خسیس وبعد ممکن است افسرده هم شود و رگش را به خاطر عقده ای چیزی از بیخ بزند.۵۰۰ تومن در تاکسی یک کرایه ی نرمال است. مسیر های کوتاه شده دویست تومن...اینها چه ربطی داشت به اتوبوس؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*اتوبوس را میگفتم.اتوبوس نارنجی بود.فک کنم یک ولوو بی دوازده بود.ما که دو سال از عمرمان را با اینها هی می آمدیم اصفهان و برمیگشتیم تهران...آب هم از آب تکان نمیخورد اما آن موقع الحق پوستمان کلفت بود...یا الان خعلی پیر شده ایم. صندلی ها میخ دارد یا ما بواسیر(بواصیر نیس؟)در آوردیم که نمیتوانیم مثل بچه ی آدم جلوس کنیم؟بعضی ها حالت تحمل هم دارند و خعلی دوست دارند شکوفه ای جوانه ای چیزی بزنند و یادگاری خلق کنند.خداوند یاریشان نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در اتوبوس بلند گو به تعداد هست.اما کیفیت صدا در حد صفحه ی&quot; آقایون یکی یه دونه خروس&quot; میباشد.اتوبوس آن وسطها فیلم وال ای رو هم گذاشت که هیچکس محل سگ هم نذاشت!اما برای من جالب بود که وال ای رو هم سانسور کرده بودن.شخصیت ایو که همان حوا میشه معنیش کرد رو کرده بودن ایان و اگه این مروج همجن.سبازی نیس...پس چیست؟ضمن اینکه من نیمفهمم این چه مرضیه که بر میدارین به حاشیه ی صوتی فیلم ها...اونم همچین شاهکارایی دس میزنین و تغییرش میدین؟چرا؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعضی از مردم جدا بی ملاحظه اند.یک خانم تقریبا میانسال(شاید میانسال لغت درستی نباشد شاید یائسه بهتر باشد!)جلوی من اکثرا مینشست.یکی نیست بگوید تو چرا خودت را قاطی ما جوان های بی چاکدهن میکنی که بعدا اگر پیش آمد چش غره بروی؟هان زن حسابی؟حالا این هیچ...فکر میکند اگر از اهرم کنار صندلی استفاده نکند کفر نعمت کرده! صندلی عقب میرود  و میچسبد به تر قوه ی زانوی من(حالا کشکک شما بوگو!)و دخلش را می آورد و من خود را بد شانس میدانم که او جلوی من مینشیند.این همه آدم خوبتر و بهتر از او...آخر چرا او؟آمده تا با یک آقای یائسه ی همسن و سال خودش آشنا شود .یکی باید به آنها بگوید به فکر بچه مچه نباشند اگر کارشان گرفت...با این همه یائسگی شان.این آقا همیشه در بازی مافیا دهن سرویس میکند.همه را به اشتباه میاندازد وقتی که مافیا نیست...و کلا گه میزند.آنها به نظر من به هم میآیند.اما مرده خوشش نیامده و لب ور میچساند.و احتمالا به خواهرش که خانمه را معرفی کرده فحش میدهد که آخه این انو از کجا گیر آوردی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در اتوبوس یک رسم خعلی گندی دارند این متولیان تور و آن معرفی پای میکروفون است.البته من که پر رو ام.اما از این گه بازیا بدم میاید.معرفی کنیم که چی بشود؟برای چی باید قصد ازدواج یا عدم قصد ازدواج من برای کسی مهم باشد؟برای چی باید شغلم را بگویم؟من که به لودگی بر گزار کردم.من و امیر خود را به خواب میزدیم تا نوبتمان بگذرد.که البته مچ من گرفته شد در نهایت.اما امیر نه.در این حین دو نفر از هم گروههای ما...همان هفت خبیث میروند پای میکروفون و از ما اعلام برائت میکنند!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*یکی نیس بگه آخه عمله ها!!!   ان  آقایون؟بزنم هشتتون کنم؟خوبه دستمال میکشیدین تا من بیام سفر!!!جدا بهم بر خوردالبته شاید آنها با من نبودند(نه جراتش را دارند نه جراتش!) اما خب در سفر نمیشود آدم همه چیز را به روی خود بیاورد.در سفر همه چیز را باید به زیر خود ببرید.در سفر باید شناخت.از این چیزها.من خودم به شخصه معتقدم که گروه ما گروه پر رو و بی ادبی شده بود و شخص شخیص بنده هم جزو آنها شده بودم و دهنم ول بود و ما به تور گه زده بودیم.اما دیگر خود زنی معنی نداشت...میفهمید چی میگم؟اسم این دو نفر رو نمیارم اما اسنادش در وزارت خارجه و وزارت کشور موجوده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در اتوبوس حادثه ی مهم دیگری نداشتیم.یا اگر هم داشتیم من نفهمیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*روز دوم که شروع شد.اقایون همه ترگل و ورگل شده بودند.هم آب گرم داشتند هم دستشویی به مقدار کافی.همه یا دوش گرفته بودند یا دست کم دست و روشون رو شسته بودند  و هر وقت طبیعت فرا خوانده بودشان رفته بودند و تا میتوانستند ریده بودند.اما ما از خانم ها بی خبر بودیم.آنها دستشویی نداشتند.جایشان خعلی سرد و نمور بود و کلا یکی از شب های پر خاطره زندگیشان را گذرانده بودند!!صبح برای صبحانه آنها آمدند به خانه ی ما.خانه که نه...به مکان ما...و همگی اذعان داشتند که جایی که ما آقایان در آنیم مث قصر شاه خدا بیامرز میماند!!!صبحانه عبارت بود از نان و پنیر و کره و حلوا ارده و عسل و مربا و چای.من ظرف نداشتم .قاشقمم را هم مسعود گرفته بود.لیوان صدرا هم دست یک خانمی بود که لیوان نداشت و از لیوان صدرا اصولا خوشش آمده بود و تصمیم گرفته بود تا آخر سفر از آن استفاده کند و به صدرا هم این را گفته بود و صدرا هم حتی اگر میخواست نمیتوانست رد کند!وقتی یک آدم با شما محترمانه بر خورد کند شما هم محترم میشوید!!قضیه همین است.بعضیا بر عکس ما خعلی مجهز بودند.سرلاک نستله داشتند.اصولا اون آدم خفنی بود.اسمش هم سیاوش بود و مهم تر از همه اینکه خردادی هم بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*رفتیم تنگه ی شیخ مکان.جای قشنگی بود.اما به نظر من قشنگ ترین تنگه در تمام دنیا همان واشی است.شاید دیگران نظردیگری داشته باشند ...نظرشان محترم است...البته نه به محترمیه نظر من.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بچه های روستایی با دمپایی هاشان ما را در کوه و کمر همراهی میکردند با دمپایی و بدون جوراب.انگار در زندگی قبلی شان بز کوهی بوده باشند.و به زبانی حرف میزدند که نمیدونم چیه.کردی نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*لیدر ها اصولا آدمهای خود شیفته ای هستند.یکی دو تا از آنها با ما همسفر بودند.من هر لیدری دیدم خود شیفته بوده و  عاشق خودش بوده و احساس کول بودن زائد الوصفی میکرده.البته لیدر تور ما اینجوری نبود.آدم محترمی بود.بلکه چن تا از همسفرا بودن که لیدر بودن و فک میکردند از کیون فیل پایین افتادن.یکی از اونها به فرهاد بیچاره گیر داده بود که تو کرد نیستی!اگه کرد بودی یا میرقصیدی یا سیبیل داشتی یا لباست خمره ای بود.فرهاد هیچی نگفت.ما هم هیچی نگفتیم.فقط ممد میخندید!میخواستم بخوابونم زیر گوشش بگم د آخه به تو چه پتیاره که کرد چه شکلیه؟اما این کارو نکردم.زدن تو گوش یه نفر اهانت به تمدنه(کودوم تمدن؟)بعضی از مردم  واسه هر سوراخی یه انگشت کنار میزارن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*اون ده پایین تنگه شیخ مکان پر بود از الاغ و بزغاله.بزغاله به جرات از بچه گربه هم خوردنی تره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*الان خانم سا زنگ زد گفتم دارم سفر نامه مینویسم...گفت از من بنویس!!!گفتم تو سفرنامه ای که تو ی سفرش نبودی چه جوری بنویسم؟گفت من نمیدونم...بنویس!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*توی اتوبوس پره از مگس.توالت عمومی های دانشگاه هم اینقدر مگس ندارن.آدم احساس ان بودن بهش دست میدهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*میرویم بین مرز لرستان و ایلام.یه پل هس به اسم گاومیشان.پل خفن اما مخروبه ایست.خوشم نمیاید.آدم باید در این مکان ها ساکت باشد و یه کم نگاه کند.نگاه کند.نگاه کند.نگاه کند.نگاه کند.نگاه کند.انقدر نگاه کند تا جون از ما تحتش غنچه بزند بیرون.این سفر رو باید یک بار دیگر بروم.منتها نه با تور.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعد دیگر ظهر میشود یا لا اقل اینطور به نظر میرسد و ما میرویم به یک تنگه ی دیگر به اسم بهرام.تا نهاری چیزی بخوریم.نهار چلو مرغ است.اوغ.ما ظرف هایمان را نیاورده ایم!آخر ماچرا انقدر مشکل داریم؟مگر نگفتند خبر مرگتان ظرفهاتان را بیاورید؟اما ما ظرف هایمان را نبرده بودیم.البته ن که عمرا چلو مرغ نمیخورم.مرغ باید سرخ شده باشد تا گوشتش خشک شده باشد.و خرت خرت صدا کند نه اینکهپیاز درسته از بغل گوشش آویزان باشد و پوست موستهایش دون دون روی مرغ ماسیده باشد.تازه ما که ظرف غذا هم نداشتیم...اصن حق غر زدن نداشتیم رفتیم جایی گورمون رو گم کردیم که دست کسی به ما نرسد.اما ممد تاب نیاورد رفت تا چیزی شکار کند.ما هم مث دسته ی شغال ها روی کوه اطراق کردیم.من رفتم ان بالا و به منظره خیره شدم تا به ار.گا.زم برسم.و برای اینکه سر و صدای این آدمهای گشنه خسته و کلافه ام نکند ام پ سه پلیر در گوشم چپاندم و دمین راس از سگ ها و امی و دختر فلوت زن خواند و بعد هم ممد سر و کله اش پیدا شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*با نان در دست و مرغ روی نان.اوغ.من نان خوردم البته .و بقیه هم مرغ البته.و بعد هم نوشابه خوردم تا این چس مثقال نان در معده ام به کل نابود شود.بعد این آقایون دوستدار طبیعت آشغال مرغهایشان را همانجا ریختند روی زمین و گفتند که شغال ها-شغال های حقیقی-آنها را میخورند اما بعد تصمیم گرفتند با سنگ روی گه کاریشان را بپوشانند.که چنین کردند.و اصلا هم به شغال های نگون بخت فک نکردند که چطور آشغال مرغ ها را از زیر سنگ بیرون بکشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعد رفتیم به یک شهری که در اثر زلزله ویران شده بود که هیچ جالب نبود.اسم شهر سیمره بود.مدیر تور باید بداند که تنها ویرانه ای که بر اثر زلزله ویران شده و قابل تماشاست بم است.اما این را نمیداند و کاریش هم نمیشه کرد.اما در عوض آنجا پر بود از لندسکیپ!!!شما ها تو فارسی چی میگین؟آهان منظره...و عالی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعد تصمیم گرفتند تا ما را ببرند دره شهر تا خرید کنیم.چی بخریم؟از همان که این تصمیم رو گرفت بپرسید.ما رفتیم سوپر مارکت و های بای خوردیم با شیر کاکائو چون مرغ نخورده بودیم!یا لا اقل من و پوریا که نخورده بودیم!بقیه رو نمیدونم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعد رفتیم خانه.و از بس مافیا بازی کردیم سر همه ی بالای سی سال ها درد گرفت و مجبورمان کردند پانتومیم بازی کنیم.و بازی کردیم. نقش رودک عسل خوار به من افتاد هر چند من این جانور رو تا به حال ندیدم و ...نمیخواهم هم که ببینم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*شام میخواستند پلو گوشت بدهند!این دیگر چه وضعی است؟این غذا ها چیست؟بابا شاید یکی نتواند گوشت بخورد.چرا به فکر نقرس گرفتن مردم نیستند؟اصلا میدانند که گوشت خوردنش خیلی هم خوب نیست چون زمانی عضوی از یک موجود زنده ی صورت دار بوده؟این را میدانند؟گیریم که نمیدانند.در لرستان باید کباب بدهند!آن هم بختیاری!این را باید بدانند!!ما اتظار بیف استروگانف نداریم...بیفتک هم نخواستیم...کباب خواستیم!کباب!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من و پوریا های بای میخوریم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جدا در تورها باید غذای همه پسند سرو شود.آبگوشت؟پلو گوشت؟شاید اینها همه پسند باشند اما بستگی به این دارد که منظور از همه چه کسی باشد!نمیشود قضیه را اینجور که ما یک تور خاصیم...طبیعت گردیم و اینها توجیه کرد من مطمئنم محلی ها غذاهای بهتر دارند.همه جای ایران پلو گوشت پیدا میشود و همه جای ایران پلو مرغ پیدا میشود و این غذاها خیلی هم محلی نیستند...میدانید چه میخواهم بگویم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال های بای میخوریم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*امیر یه کم شل شده شکمش بعد از شام.بفرما این هم از تاثیرات گوشت آب پز.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*این دفعه دیگر خودم رو گول نزدم و فکر نکردم که تجربه ی خوابیدن در کیسه خواب ممکن است جالب باشد چون نیست!و فکر نکردم که ملافه ها ممکن است کثیف باشد و فک نکردم زیر پنجره ممکن است یخ بزنم و فک نکردم و فک نکردم و فک نکردم.فقط به کیسه خوابم فک کردم و پریدم روی تخت.بد ترین تخت ها از بهترین کیسه خواب ها درهر مبارزه ای میبرن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*شب دوم بی درد و خونریزی تمام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 08:18:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفرنامه ی خوزستان و ایلام.اپیزود یک</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>*قطار.قطار جایی است که بو میدهد.راهرویش یک بو میدهد.کوپه اش یک بو.توالتش بوی گهی اصیل را میدهد.قطار به زعم من یک فستیوال بوست.رنگ قهوه ای.سلیقه ی مسئولان امر پل های عابر را صورتی و نارنجی میگرنی میپسندد.و زیر پل های خودرو رو هم باید با قرمز آیات قرآن بنویسند.تاکسی ها در راستای تقلید از آمریکای جنایتخوار حتما باید زرد باشند یا در راستای عدم تقلید از آمریکای جنایتخوار حتما باید سبز گه مرغی باشد.نبود سلیقه یا نابودی آن؟
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در همین راستا قطار ها داخلشان قهوه ای زق میشوند.که با بو ها متناسب باشد.در هر کوپه ۶ نفر میتواتنند بخوابند.البته مجزا در نظر گرفتم.مقدار بیشتر میتواند منتج از بی ناموسی اهالی کوپه باشد.یک نردبام سیخونک انتهای هر کوپه قرار دارد که آن مسافر بخت برگشته برود بالا از آن و در تخت طبقه سوم کپه اش را بگذارد و آنقدر بد دست و بد دسترس هست که اگر خدای نکرده به خاطر پر کاری مثانه-و نه چیزی دیگر-آن مسافر خواست از آشیانه اش به پایین برود و به اصیل ترین بو گاه قطار ینی توالت آن در دوسر کوپه ها برود...حتما او را زمین بزند و از آن بالا به پایین پرت کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در قطار ۶ عدد آب معدنی چشمه میبینیم.که معلوم نیست از کدام چشمه است.آنها مجانی هستند(جل الخالق) اما بگذارید برای صبح که به خاطر جیش و میش بدخواب نشوید.در همین راستا مرد زیبا رویی برای شما ملحفه (پدرم میگوید شمد- من میگویم ملافه)میاورد و زیبا تر از آن این که سفارش غذا هم از شما میگیرد.شما جوجه سفارش میدهید که از همه چیز مطمئن تر است.حتی از ک- - - -وم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*جوجه ها بوی نا میدهند.بوی زنده بودن یک جوجه را میدهند.و رنگشان بیشتر از اینکه زرد باشد سبز است در راستای حمایت از دشمنان اسلام که بیشتر از امت در صحنه هستند!و وقتی میجویشان حس میکنی ماندگی طعمش آنقدر ها هم بد نیست یا لا اقل کشنده که نیست!جوجه ها را با پلویی به درازای محسن فرو میدهی حدود ۵ هزار تومن پول این کوفتی است که کردی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*من مسافر قطار اندیمشک - تهران هستم و همسفران من ۶ نفر از همدانشگاهی های من هستند.نا متجانس ترین آدمهایی که میشد برای یک سفر دستچین کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعله ما ۷ نفریم.یکی مان باید آلا خون والا خون باشد.لابد من.که آخر از همه در این تور اسم نوشتم.اصلا و ابدا به روی خودم نیاوردم.من در این مواقع فنون پر رویی از برم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*با دوستان مافیا بازی کردیم.بنده به دلیل سمپاتیک بودن و توی چش بودن و همه چی تموم بودن همواره در مظان اتهامم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*قبل از سفر ترس بنده از نبود امکانات بهداشتی برای ۴۰ نفر بود.این ترس تا آخر سفر به حول و قوه ی الهی باقی ماند.البته تمیز بودن و یا به عبارت بهتر آدم حسابی بودن دیگر همسفر ها از ترس من کاهید و بر جرات من افزایید و از درجه سوسولیت بنده کم کرد و بر درجه ی خاک و خلی بودنم اضافه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*سد دز.یک سد خعلی خعلی بلند است.مردی که این ها را با اعداد توضیح میدهد موهایش را از سمت راست به چپ سیم کشی کرده.ایشان توضیح میدهند که سد تماما توسط خارجی ها الالخصوص ایتالیایی ها و آمریکایی ها ساخته شده.خیالمان راحت میشود که سد محکمی است.بعد از کانادا و آلمان به عنوان مشاوران دیگر پروژه نام میبرند.این شاه چقدر آدم پفیوزی بوده.آخه این ها هم شد کشور؟پس برادران شیعه و مسلمان ما در ونزوئلا و روسیه و چین چه؟هان؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*سد عجیبی بود .سد کرج در مقابل این سد در حد یک شوخی نا بهنگام بچه گانه مینمود(چی رو مینمود؟)و آدم متحیر میماند که کی آن همه سیخ را در کوههای زاگرس فرو کرده.و اصولا چه جوری؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*زاگرس کوه غریبی است.خعلی خعلی غریب تر و مغرور تر از البرز.حتی سلام آدم را جواب نمیدهد.این کوهها شکل دیوار هستند.صافند.و اصولا عجیبند. و البته خعلی زیبا تر از البرزند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*مناظر چشم نواز بود.نسیم دلنواز بود.دمب م - - - د  دراز بود.اما من دوربین نداشتم.آن همه آبی خوش رنگ مرا فرا میخواندند تا یک عکس تکی داشته باشم آن هم با دوربین خودم.اما من دوربین ندارم.و این غم انگیز است که آدم چیزی را که دوست دارد نداشته باشد .و غم انگیز تر آنکه چیزی را که دوست داری به وفور و اکمل الکاملین در دستان بقیه باشد .و آنها زرت و زرت چیک چیک از خودشان عکس بگیرند.نتیجه اینکه من مشتری دائمی عکسهای یادگاری دسته جمعی بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بچه های نمونه مردمی و کلا نمونه ی آبادانی را آورده بودند سد را ببینند و احیانا اگر شد سد را ویران کنند.آنها از دل حرفهای آقای سیم کشی سوال در می آوردند مثلا سیم کشی میگفت اینجا ۳۰۰ متر است.سول میپرسیدند که آیا اینجا ۳۰۰ متر است؟و جالب اینکه سیم کشی نمیگفت خفه شو بچه ی احمق!بلکه میگفت بله!اینجا ۳۰۰ متر است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بچه ها احتمالا همه گی موبایل های پدرانشان را گرفته بودند که یرای اردو عکس های یادگاری بگیرند.اما وقتی بلند گوها به احترام آقای سیم کشی  روشن شد تا گلویش جر نخورد.موبایل ها همگی سمت بلند گو رفتند تا صدای سیم کشی را ضبط کنند.آخی چه بچه های ساده لوح و خوبی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعد سوار اتوبوس شدیم که برویم به چغا زنبیل.ما اراذل آن جمع بودیم.ترکیب نا متجانس کار خودش را کرده بود.احساس میکردم همه گی به ما جوری نگاه میکنند انگار اصغر قاتل را دیده اند.آنهم هفت تایش را.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*وقتی رسیدیم چغا رنبیل...جملگی گرسنه بودی و از قبل کالباس و نان ابتیاع کرده بودی و آماده ی کره کردن بودی!البته من کالباس دوس ندارم و کتلتهایی که امیر از تهران سوغات آورده بود را خوردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چغا زنبیل.معبد ایلشوشیناک.این عمارت عجیب عظیم بوده.مورخان میگیند که مال ۳۵۰۰ سال پیش بوده اینه که به چشم عظیم تر هم میاد.در ۵ طبقه ساخته شده بوده.اینها مهم نیست.شما با یک سرچ یا بهتر و فارسی تر بگم یک جستجوی ساده  میتونید  فیها خالدون چغا زنبیل را یکی کنید و در بیاورید و راجع بهش بیشتر بفهمید.من از چیزهایی براتون میگم که جایی نوشته نمیشه جز اینجا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چغا زنبیل در حقیقت از بس ارزشمنده که دورش طناب کشیدن تا آدمای مریض و نفهم نرن روی ۳۵۰۰ سال تمدن و دخلش را نیاورند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*راهیان نور.راهیان نور یکی از پدیده های قابل بررسی و زیباییه که بعد از انفجار نور به وجود اومد!البته قابل یررسی در زمینه ی توریسم.وقتی دیدم کاروان راهیان نور با میانگین سنی ۱۶ روی چغازنبیل جفتک چار کش بازی میکنند به خودم گفتم اونهمه طناب برای این همه مریض و نفهم کافی نبوده.عکاس های تور همگی...همگی ها....از این صحنه ی شنیع عکس هم گرفتند.مدارکش هم توی وزارت خارجه موجوده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چرا اسمش را نگذاریم راهیان کور یا گور حتی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*شغال زنبیل.این رو من گفتم.اگر چن تا دیگه از این کاروان های راهیان زور بیان اونجا این اسم خعلی به اونجا خواهد اومد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*من عید خوزستان بودم.بنابر این  وقتی مدیر محترم تور اعلام کرد که میریم آبشار های شوشتر رو ببینیم نه تنها ذوق نکردم بلکه بغ هم کردم!من چغا زنبیل رو ندیده بودم چون آبگرفتگی داشت و این چیزیه که معمولا اتفاق میافته. و امیدوار بودم وقتی اتوبوس ما از اونجا میره بارون بیاد در حد طوفان نوح و همه ی اون حیوونا با آبگرفتگی غرق شن چون کشتی نوح قبلا یه عالمه حیوون دیگه رو تو خودش جا داده و واسه اونا دیگه جایی نداره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*شوشتر.شوشتر اسمش رو از شهر شوش داره.اونها شهری رو زمان ساسانیان ساختن که به قول خودشون بهتر از شوش بوده.اسمش رو هم گذاشتن شوشتر.شوشتر این وقت از سال یه مسافر خونه ی بین راهی واسه پرنده های مهاجره.یک لکلک دیدم قد فیل.موجود عجیبی بود.بعدا فهمیدم لک لک نبوده حواصیل بوده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*قراره بریم به یک خونه ی روستایی.فکر ان و گه های چهل نفر آدم که قراره سه روز توی یه دونه توالت پیزوری یک خونه روستایی ریخته شه ولم نمیکنه.گه گداری هم به آنفلو أنزای خوکی و شپشک فک میکنم!شما بخونید سوسول اما من میخونم پاکیزه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در آن خانه ی روستایی قتل صورت گرفته.یک خانه ی روستایی بوده در حوالی دره شهر استان ایلام.یک برادر زده آن یکی را با تفنگ کشته!!بفرما!!!خوب شد به شپشک فکر میکردم...وگرنه اگر به تروریست ها فکر میکردم شاید صهیونیست های کوردل دره شهر را بمباران میکردند.اصلا راست میگویند که انرژی مثبت بفرست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*رفتیم به محل خواب کارمندان آب و فاضلاب دره شهر که تخت داشت!و دستشویی هم سه تا داشت تازه خانم ها را میبردند یک جای دیگر که یعنی اصن سه تا دستشویی در بست مال ما بود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*غذا از قضا آبگوشت بود.اوغ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*نه من توقع پیتزا نداشتم! اما  با توجه به صد هزار تومن پولی که داده بودم و لر بودن مردم منطقه انتظار کباب بختیاری داشتم.اما بختیاری را ول کنید واقعیت آب بود و نان.تیرید.تیلیت.میکس یا هر چه که اسمش را میگذارید.نانم را تیلیت کردم.توی آن آب که چرب بود.و آن قد نون سق زدم تا سیر شوم و دیگر به گوشت کوبیده و این ان و گها نکشد!گوشت کوبیده را که اوردند من مثل یک آدم لوس اصیل از پای سفره جمع کردم کیون کپرم رو و رفتم در اتاق و نگاه به گوشت کوبیده های بد منظره هم ننداختم و فکر کردم خدا نکند فردا صبح کله پاچه بدهند !چون زمزمه اش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*کیسه خواب.یک موجود ناراحت.کسی که کیسه خواب را اختراع کرد باید فکری به حال غلت زدن هم میکرد.حتی نمیشد یه وری بخوابم.به خودم فحش خواهر میدادم که چرا نرفتم روی تخت ها با آنهمه خالی بودنشان بخوابم.جو که آدم را میگیرد بعد هم به گ.ا یش میدهد.منتها من آن موقع این همه فهیم نبودم.کیسه خوابمم آخه مالی نبود نه اینکه نخواد نمیتونست مالی باشه وقتی فقط سی تومن پولش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*شب اول بدون درد و خونریزی تمام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 09:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه ترجمه از Subterranean Homesick Blues by Bob Dylan</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>*اول اینکه میل به ترجمه ما رو خفه کرد.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*دوم اینکه این ترجمه پر از اصطلاح بود... پیرم کرد.اما به شرایط نسل ما میومد و به علاوه این بین آهنگهای دیلن به نظرم شاهکاره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*این آهنگ محصول سال ۶۵ بود.اولین آهنگ &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;باب دیلن&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; بود که تاپ ۴۰ چارت آمریکایی راه پیدا کرد.گروه استرالیایی راک اند رول &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;جت&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; اسم آلبوم اولش ینی &lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;به دنیا بیا&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; رو از این آهنگ برداشت کرده.این آهنگ رو &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;رد هات چیلی پپرز&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;گلن کمپل&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; هم کاور کردن.خیلیا میگن&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt; جانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; تو خط اول ترانه اشاره است به&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt; جان لنون &lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;که داره دراگ ها رو مخلوط میکنه!همون عده میگن تو آهنگ &lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر رابرت&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; از &lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;بیتلز&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;.منظور از&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt; رابرت&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; در واقع &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;باب دیلن&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; بوده.بعد ها &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;لنون&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; و &lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;هریسون&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; منظور از&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt; رابرت&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; رو دندون پزشکی دونستن که بهشون اسید رو شناسوند.&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;آلن گینزبرگ&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; رو سرایش این ترانه تاثیر داشته گویا تو کلیپش هم حضور داشته.این آهنگ در کل اعتراضی بوده به وضع موجود در آمریکای اون موقع...بیشتر دانشجویان چپ دموکرات حرفهای اصلیشون رو تو متن ترانه دیدن و برای همین این ترانه یکی از سکوهای پرتاب &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;باب دیلن&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; به سمت جایگاه&quot; ستاره ی فولکی که سیاسی هم میخونه&quot;شد که تا همین آلبوم آخرش هم ادامه داشته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*من بعضی جاهاشو نمیدونستم کیونمم گشاد بود دیکشنری رو چک نکردم باس ببخشید .هدف آشناییی شما با &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;باب  دیلن&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; نبود...هدف این بود که بدونیم توی آمریکای دهه ی ۶۰ مشکلات نسلی و بی کاری و از این لوس بازیای همسن و سالای ما رو داشتن و شاید واسه همینه که موسیقی اون نسل الان بین ما ها مثلا طرفدار داره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*هر جا به ترجمه اضافه شده...صاف رفته تو پرانتز....هر جا جمله ها رو عوض کردم یه اندیس گذاشتم سرش و ته ترجمه توضیحش رو دادم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*                                     نغمه ی بلوز دلتنگ خونه ی زیرزمینی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جانی تو زیر زمینه/داروها رو قاطی میکنه/من رو سنگفرش پیاده رو/به دولت فک میکنم/مرد با لباس چاله کنی/(میگه)شغل خوبی نیس...جون کندنیه/میگه ناجور سرفه میکنه/مزدش رو میخواد/حواست باشه بچه جون/این کاریه که خودت کردی/خدا میدونه که کی/اما بازم میکنی/بهتره پا مرغی تا ته کوچه بری /(که)یه رفیق تازه پیدا کنی/مرده که کلاه سیاپوستا رو گذاشته/با توپ پر میادش/یه فیش حقوق داره یازده دلار/تو فقط ده دلار داری.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مگی میاد بدو بدو/صورتش پر دوده است/میگه که گرما/گیاهارو آورده تو رختخواب ولی/تلفن به هر حال دلنگ دلنگ کرد/مگی میگه خیلیا میگن/(که) اونا باس اوایل اردیبهشت دستگیر شن/به دستور دی. ای&lt;SUP&gt;۱&lt;/SUP&gt;/حواست جمع شه بچه جون/شتر دیدی ندیدی&lt;SUP&gt;۲&lt;/SUP&gt;/آسته برو آسته بیا&lt;SUP&gt;۳&lt;/SUP&gt;/نمیشه رو بی خیال/ازشون دور بمون/از اونا که جوراب آتیشی میبرن اینور اونور&lt;SUP&gt;۴&lt;/SUP&gt;/خوب بو بکش&lt;SUP&gt;۵&lt;/SUP&gt;/اون پیرهن ساده ها رو بپا/تو به هواشناس احتیاج نداری/تا بفهمی باد از کودوم ور میاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مریض شو...خوب شو/دنبال امضا این ور اون ور&lt;SUP&gt;۶&lt;/SUP&gt;/زنگو بزن...سخته گفتنش/وقتی میخوای چیزیو بفروشی/جون بکن...راه بسته اس/برگرد...عریضه بنویس/زندونی شو...تاب بخور&lt;SUP&gt;۷&lt;/SUP&gt;/برو سربازی...اگه نشد/حواستو جمع کن بچه/قراره ضربه بخوری/حقه بازا و کلابردارا/هفت خط ها/(کافیه)یه گشتی تو سالنای تئاتر بزنی/دختره ی کنار گرداب/منتظر یه احمق جدیده/دنبال رهبرا نرو/حواست به پارکومترا باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخ به دنیا بیا...گرم کن خودتو/شلوارک...عشق و این چیزا...رقص رو یاد بگیر/لباساتو در آر...آمرزیده شو/تلاش واسه موفق شدن/واس خوشایند اون...واس خوشایند این...هدیه مدیه بخر/ندزد...بلند نکن/بیست سال درس خوندی/و اونا میزارنت سر شیفت روزانه/حواستو جمع کن بچه جون/همه چیو پنهون کردن/بهتره بپر ی توی سوراخ(عزلت) آدمیزادانه/یه شمع واس خودت نذر کنی/صندل نپوش/گند کاری بالا نیار/داد و قال را ننداز/آدامستو بجو/پمپ کار نمیکنه/چون دستگیره اش دست وندال هاست&lt;SUP&gt;۸&lt;/SUP&gt;!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱.واقعا راجع به دی ای نظری ندارم!!!نمیخوامم داشته باشم!شمام اگه دونستین...آفرین!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.تو متن اصلی&quot;به روت نیار چه کردی &quot;بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.تو متن اصلی&quot;رو نوک انگشتات را برو&quot; بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.مث که اون موقع ها برای اعتراض دانشجوهای سیاسی این کارو میکردن...چقدرم نیکو!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.تو متن اصلی&quot;دماغتو تمیز نیگه دار &quot;بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶.مث اینکه اونام مشکل معافی از سربازی داشتن!جنگ و اینا بالاخره.تو متن اصلی&quot;با جوهر اینور اونور چرخ بزن!&quot;بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷.تو متن اصلی&quot;بپر رو دسته سطل &quot;بود!معلومه که این یه اصطلاحه که من آماتور نتونستم بفهمم ینی چی...اونجا من در آوردیه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۸.وندال کسی است که پیرو وندالیسم است.و وندالیسم یعنی خراب کردن.یعنی کسانی که دیگر به آنارشیسم رضایت نمیدهند و غرایزشان فقط با نابود کردن...خصوصا نابودی اموال عمومی فرو کش میکنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 17:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شما درس میگی</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>*جای شکرش باقی است برای مردن کردان عزای عمومی نداشتیم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*هفته ی بسیج .من و خانم سا تو ماشین بودیم .اونم وسط همت.داشتیم میخندیدیم.زدندمون کنار با یک پراید طوسی.یارو بیسیمی هم در دست داشت.پاهاش کشیدش سمت ماشین .سمت ماشین.از من کوچکتر بود.یاد ۱۹ سالگیم افتادم.سر گیشا با نادر و مریم بودیم که بسیجی ها زدندمون.واقعا زدندمون .یعنی دست و پامون رو گرفتند و با مشت زدند توی شکممون.بعد هم به قول خودشون با ما رفیق شدند.بند ساعتم باز شده بود.ساعتم لای شمشاد ها بود.جای لگدم روی پیرن سفید یکی از بسیجی ها که همسن خودم بود.به مریم گفتند چرا مثل فلان ها میگردی.چی باید میگفت؟میگفت ننه ات مثل فلان هاست؟گفت بابام میدونه.گفت بابات میدونه مثل فلان ها میگردی؟باهامون رفیق شده بودند دیگه.رفاقت و دیگر هیچ.تو همت که بودیم  ریش و پشم داشتیم...لا اقل من داشتم.خانم سا داد و هوار میکرد هی میگفتم ساکت.ساکت نمیشد که.رگش زده بود بیرون.یارو میگفت پسر خوبی هستی که ولت میکنم.وگرنه دنده ات رو میشکوندم.اومدم بگم دنده ی ماشینو یا دنده ی خودمو...کودومو؟نگفتم.وقت شوخی نیست.رییسش میگفت ولش کن.رییسش میگفت دانشجو حرمت داره.دانشجو! دانشجو باش.میخواستم بگم مثل کامران؟وزیرمون؟نگفتم.عقل کردم.وقتی نوزده سالم بود گفته بودم پدر مادرامون مشکل ندارن مشکل شما چیه؟که کتک خوردیم.رییسش میگفت د آخه میخوای پونزده روز ماشینتو بخوابونم؟میخواستم بگم نه اما گفتم ما اونجور که شما فک میکنی نیستیم...چون نبودیم واقعا.ما نه مویمان سیخ بود نه جاییمان خیس.زده بودن به کاهدون.لطف کردن زود کشیدند بیرون.بعد خانم سا گفت اینجا جای ماندن نیس.گفتم من که یه عمره دارم میگم.گفت کثافتا.گفتم کثافتا.گفت آخه این ینی چی؟هیچی نگفتم فکر کردم این یارو و اون رییسش با دندونای زردشون لابد خعلیارو زدن و کشتن و خوردن و انجام دادن.خانم سا اصن به این چیزا فک میکرد؟نپرسیدم. مهمم نیس چرا فک کنه؟گفت باید میگفتی فلان بیصار.گفتم قربونت برم....فلان ببصار گفتن برای مامان بابا ها خوبه و جواب میده. به بسیجی جماعت باید گفت :چشم!شما درس میگی.تکرار نمیشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*این آتنا ملکی که کشته شد....همکلاسی ما بود.و من نا راحتم.چون آدم مظلوم و ساکتی بود . و نا راحتم چون سر کلاس موقع بذله گویی های کلی یه تیکه ای هم به او انداخته بودم که طرف بحث بود تو کلاس و حواسم نبود و اینکه ناراحت شده بود و بعدا هم به خودم گفت منم معذرت خواسته بودم و گفته بودم فکر این که کسی رو با حرفام برنجونم رو نکرده بودم و اصن من این حرفا رو میزنم که شاد باشیم نه اینکه کسی نا شاد شه و اگه رنجیدی  منو ببخش که فک نکنم که بخشیده بود...خلاصه خدا بیامرزدش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کی فکرشو میکرد همراه شوهرش سرشونو ببرن؟تو خونه شون؟خدا بیامرزدشون.خدا ما ها رم بیامرزه و این حق رو برامون قائل باشه که تو خونه خودمون سرمون رو نبرن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*انقدر امسال همه میمیرن چرا؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 07:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زا به را</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چن وختی است(همون وقت حالا!)موزیک خونم آمده پایین.فیلم خونم آمده پایین.زندگی بدی شده.چقدر زور بزنم که انرژ ی مثبت بفرستم کیونم لق شد. دهنم سرویس شد.باد فتق گرفتم.بواصیرم زد بیرون به والله!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*آقای محترم...جناب الله!!!!کیون لقم ببین.دهن سرویسم ببین.باد فتقم ببین.کیون گشادم ببین.بواصیر ولو ام ببین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیدی؟پسندیدی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه فکری واسه کنکور ارشد ما بکن حالا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آفرین.ببینم چه میکنی!جدی دهن مهنم صاف شده.الان دقیقا دارم دعا میکنم.جدی میگم بیس پن سالم شده یه ذره چرک به کف دستمون نچلزگیده!دیگه تا سی سالگی زا به رامون نکن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه یا علی بکو و معجزه هاتو بریز وسط.ما چیمون از اون موسی کمتره مگه؟هان؟یه عصایی چیزی بفرست یه دریایی بشکاف.کاری نداره واست که...داره؟به کوهای شمرون نداره!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مام هنوز جوونیم. آرزو داریم.اشتها داریم.با ما آمریکایی تا کن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*حقش بود امسالو میکردن سال وحدت ملی.ینی هر لایحه ی تخ.می  ای بود تصویب شدتو این مجلس شواراغی اسلامیشون.علنا دس به دس  هم دادن که به گ.ا مون بدن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منظور بنده البته از  وحدت...وحدت میون دولت و مجلس است.همه اش یک سری جنگ زرگری را میندازن و بعد یکهویی همه رای موافق میدند!!!جل الخالق!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجلس زیر خواب دولت شد و رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما ملت هم مثل طفل زنا زاده هر کی رد میشه یک مالشی بر دربمان وارد میکنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*داشتم تو کوچه میرفتم دیدم بچه ها دارن با توپ چل تیکه با دروازه های بزرگ فوتبال میزنند فک کردم این چن وخته هر جا دیدم بچه ها فوتبال بازی میکنن همه اش چل تیکه بوده و دروازه های بزرگ و چش غره به ماها که میخایم از وسط بازیشیون(بازی نکبت گه شون!) رد شیم.بعد یاد خودم افتادم و آجر هایی که دروازه بودند. و توپ راهراه بدرنگی که روش نوشته بودن شقایق.و اینکه تا یه ماشین رد میشد زود بازی رو استپ میکردیم تا رد شن و ادامه نمیدادیم و البته چش غره هم نمیرفتیم به ماشین های بدبخت که در حقیقت خیابان مال آنهاست.خیلی هم خجالت میکشیدیم...بعد دیدم نسل ما نسل سوخته بود ه برای همین انقدر مظلوم و نحیفیم(از بس شیر خشک خوردیم زمان بمبارون!)این هار و هورای تو کوچه هم که همه شون از دم ایکس باکس تیری سیکستی دارن ومردونگیشونم قبل ۱۵ سالگی أزمودن... لابد نسل پدر سوخته ان!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*الان چشمم افتاد به این جزوه ارشد...اوغم گرف!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*ای بابا...تو رو خدا دیدین تو چه شهر گهی هستیم؟همه عقده ی حش.ارت دارن.اخبارو میخونین که هان؟۶ نفری ریختن سر یه نفر.دو نفرشون مامور بودن.قاضی اول ولشون میکنه.بعد میبینن گندش در اومده میگن اصن قاضی هم مقصره.آدم نمیدونه به کی پناه ببره.الان میگن مامورا قلابی بودن.نا کسا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*آریل شارون که مرد خوب یادمه...خیلی خوب .که همه ی روزنامه های داخلی اعم از اسکل گرا و پشکل طلب نوشتن شارون به هلاکت رسید.توجیه این بود که از بس آریل شارون آدم جانی ..کثافت و قاتلی بوده که حقش هم بوده که با اون وضعیت بمیره(که البته من نمیگم شارون آدم خوبی بوده ها...اشتبا نشه!).لذا آقایون اعتقاد دارن که این بلایا حق اون آدم بوده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با توجه به خونریزی مغزی کردان(وزیر اسبق کشور دارای دکترای نمیدونم چیچی از آکسفورد!!!که بهش تهمت زدن که جعل مدرک کرده بنده خدا رو!!!آخی!).و وضعیت خطرناک رو به موت  ایشون...آقایان چه تیتری را برای گوزنامه هایشان تدارک دیده اند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*آیا ما بودیم که در یمن دخالت نمودیم؟یا ما نبودیم؟ما میگوییم ما نبودیم اما همه میگویند ما بودیم.ما فقط فکر شیعیان بیچاره ی زیدی هستیم(زید به معنای زیر خواب نیست اینجا!)اما همه گه میخورند.همه خعلی بی جا نموده اند!همه بیایند با این ور بروند!ما نبودیم.هر چند ما خرسندی خودمان را پنهان نمینماییم.منوچهر میگوید زیدی ها گناهی اند.منوچهر یعنی دروغ میگوید؟منوچهر مگر هو چی است که دروغ بگوید.هو چی ها دروغ میگویند که الحمدالله الان همه ی هوچی ها را به جویدن ان وا داشتیم!چه در کهریزک چه در غیر کهریزک!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵ تا شان هم اعدام میشوند ببینیم باز کسی هو میکشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منوچهر نازنین است.اصلا(دیدید خعلی ها مینویسن اصلن؟ینی چی؟) به او نازی بگویید.نازی را یادتان رفته؟که چطور دست میزد در دوربان؟که مشوق بود؟از حسین شلغم متعصب تر و طرفدار تر بود.نازی اینجور آدمیست.ناز باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در چین آدم میمیرد؟گه میخورد میرود تو خیابان کمونیست ها(کمونیستهای کیون نشور)را عصبی میکند.کسی که کس دیگری را عصبی کند گه میخورد.حتی اگر مسلمان باشد.(آن چیز را که بر خود نمیپسندی بر دیگران نیز مپسند و از این جمله چقدر استفاده ی بهینه شد در سال اصلاح الگوی مصرف مثال:مسلمان ایرانی که در خیابان مرد حقش بود چون اغتشاش را کرده بود...لذا جنس چینی هم مرگ را محق میباشد)بعله میدانیم!میخواهید بگویید چه فرقی بین زیدی یمنی و مسلم چینی وجود دارد.خب...مسلم چینی شیعه نیس...این یک.دو هم ندارد.ینی دارد .اما به شما مربوط نیس.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 15:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تمام چیزهایی که در مورد خانم سا میخواستید(یا شاید هم نمیخواستید)بدانید اما میترسیدید بپرسید!</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>*تاریخ آشنایی من با خانم سا بر میگردد به پاییز ۸۴ او فقط ۱۹ سال داشت.من فقط ۲۱.هیچ هم شاعرانه نبود هیچ چیز.اومده بود تا استشهاد جمع کند که دانشگاه کلاس ما را کمی زودتر  تعطیل کند تا گرگ ها در راه ما را نخورند(یک حرکت ترم یکی!)!برای آنها که نمیدانند:دانشگاه ما سر کوه است.گرگ دارد .بز دارد.گوسفند دارد.توی پارکینگش یک نفر را کشته اند.جای پر خطری است. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*اولین حزفی که به خانم سا زدم این بود:شمام تو کلاس مایین مگه!؟خوشم اومده بود گول ظاهرشو خورده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*اولین جمله ای که خانم سا به من گفت این بود:چی میگییی؟!~؟!!؟!؟(با یک لحن عصبی خسته و غیر جذاب!منتها من خر تر از اینها بودم که به لحن و محن توجه داشته باشم...میدونی چی میگم؟)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*کره کردم.به خودم گفتم مخشو بزن.اون خودشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*من فک میکردم به دلیل کم رنگ بودن ذاتی ایشون...با فردی از خطه ی گیلان طرفم.کاملا هم جدی فکر میکردم.چون خانم سا فارسی را یک جوری حرف میزند آدم های نا آگاه فکر میکنند او دو رگه ای چیزیست.رنگش هم کم رنگ است این است که اشتباه میکنند.اما آدم های آگاه تر(مثلا من)میدانند که لهجه ممکن است از رشت و از یک خانواده ی فرهنگی ما فوق صوت و تصور در آید...که البته در کمال آگاهی و روشنیدگی اشتباه میکردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در اولین برخوردهای زننده ی مان با هم.رفت پنجره را باز کرد سگ لرز زدیما!!!بعد بهش گفتم خانوم جون اون پنجره رو ببند.بچه تو شیکم زن حامله فیریز میشه یه وخ...اعضا جوارحمون خشک شد افتاد در کمال سرما!!!در کمال خنده به من جواب دادن که تو چه شبیه گربه ی قهرمانی!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در کمال تعجب به سر بردم در کمال خونسردی پنجره را خودم بستم و در کمال بی حافظگی پرسیدم گربه ی قهرمان کودوم خر بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*درسته.نفهمیدم گربه ی قهرمان کودوم کاراکتر کارتونی (یا کودوم خر!)بود۰هنوزم نمیشناسمش.تنها گربه های کارتونی که میشناسم تام و خپل در باغ گلها بودند به اضافه ی دوستای تام در وقت میهمانی.با این حال این موضوعی بود برای تیک زدن.البته تیک های من هیچ وقت پاسخ داده نشد .طرف تو یه فاز دیگه بود.جدی میگم.اصن فک میکرد من قصد برادری دارم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*تا اینکه تبادل آی دی شد.این اینتر نت خعلی در زندگی من تاثیرات شگرف و منفی داشته.البته خانم سا جزو شگرف ها هستن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*توی چت بهش گفتم.گفتم تو بچه ها اگه غلام بهت پیشنهاد بده رد میکنی؟گف آره.گفتم کامبیز چی؟گف آره.گفتم فریدون چطور؟گف آره. گفتم ابوالحسن چی؟گف آره.گفتم عبدالحمید چه طور؟گف آره.گفتم تقی چی؟گف معلومه رد میکنم!به خودم اومدم دیدم از نرینه های کلاس موندم خودم.در کمال وجاهت و شایستگی گفتم من چی؟در کمال پر رویی هی خندید هی دو تا نقطه زد با یه عالم پرانتز  هی مساوی زد با یه عالم پرانتز!مگه جواب میداد.البته چون من پیشنهادی بودم که نمیتونس رد کنه آره رو داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بعد زندگی گذشت هی گذشت که من چیزهای جدید یافتم.که بقیه ی پست رو تشکیل میده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*پر کارترین کلیه ی قرن مال خانم ساست.هر یه ربع محصولشو تحویل مستانه جان (تو بخوان مثانه)میده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* تمام دخترهای دنیا یا جی جی هستند یا جواد.حتی اگر فامیل شما باشند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنین گفت&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;سا تشت&lt;/STRONG&gt;!&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*تمام مرد های عالم بی شرفند.حتی شما دوست عزیز!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنین گفت &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;سا تشت&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; باز!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چرخه ی تکامل من که او ترتیب داد:۱-قهرمان.۲-چمپیون.۳-تنوع طلب!!!۴-هار!۵-چمپولک.۶-چش سفید!۷-چاق!!۸-پولک!!۹-پولی.۱۰-دارلینگ!۱۱-پولز.۱۲- چمپ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او در آی پاد تاچش از سامان آهنگ میدونم دوستم نداری حتی قد یک قناری  را دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او مرا دوست دارد.و این چیزیست که مردم به ندرت آن را انجام میدهند.من از آن آدم هاییم که بیشتر دشمن دارند تا دوست خعلی هم از این بابت خوشحالم تازه.اما او این را پذیرفته و خودش را پیر کرده تا پذیرفته.او تنها دختری ست که میدانم میتوانم خیلی دوستش داشته باشم .از این حیث او استثناست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او اینجور آدمیست:موقع رانندگی برای ماشین جلویی بوق خوار مادر میزند.در حالی که ماشین نگون بخت جلویی مث خود خانم سا در ترافیک گیر کرده و فاصله اش با ماشین جلو تر فقط ۴ سانت و نیم است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او اینجور آدمیست:مثل یک تریاکی چای میخورد.به نظر میرسد او و کلیه هایش با هم قرار داد هم کاری امضا کرده اند.همین چا خدمت کلیه ها و سایر جوارح عرض کنم که:بد بختی پیدا کردن دستشویی تو خیابان ۴ سال است که گردن من است....خواهش دارم کمی از مایعات بدن را هم جذب کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او خودش است.این در زمانه ای که حتی من خودم نیستم یک معجزه است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او جلوی آدم های سیگاری که آمده اند بد بختی شان را با سیگار قسمت کنند تا شاید غمناکی هایشان دود شود و رود هوا اینجور میگوید:اوفف خفه شدم!!!و اگر لازم بایشد اینقدر تکرار میکند و بلند تر میگوید تا یارو گه خور شود.و اصلا بگذارد برود یک شهر دیگر زندگی کتد و راحت سیگار بکشد بدون این که هیچ کس با گفتن اوف خفه شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*اودستهایش را میگزارد روی شانه ی من بهش زل میزند تکانش میدهد و میگوید مثلا اینا دست شیره!!(از خودش بپرسین ینی چی!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او جلوی دختر ها بهشان میگوید جی جی رو ببین!انگار هیچ کس نمیداند جی جی همان دهنده ی جن است!انگار دارد میگوید خوشگلو ببین!با همین ریلکسی مفرط.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*یک بار از من پرسید ما برای چی با هم هستیم؟من بدبخت که از توطئه ها بیخبر بودم گفتم برای اینکه خوش باشیم.۴ ماه و ۱۰ روز تقاص پس میدادم!جدی میگم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او به من میگوید خمت پاره بشه.منظور از خم کیون میباشد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او بعضی وقتها مردم را نیز مستفیض کرده و به مردم میگوید خمپاره ها!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*آوریل نزد سا مث قدیس فرانسیس است نزد کاتولیکها!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*وقتی با او در فست فود هستید باید بعدش (بعد لمباندن و بیرون رفتن از رستوران)این را بشنفید:اوغ!بوی سوسیس گرفتیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او ۳ بار به دوبی رفته و این لا مروتی است نپرسید چرا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او موبایل آدم را بی اجازه بر میدارد و آن را در کمال حوصله مطالعه میکند و اگر شما امتناع کنید او ناراحت میشود!!!باورتان میشود؟؟ناراحت میشود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او دوست دارد گوشه ی ناخنش را برایش بجوید و با دندانتان بگیرید و اگر چندشتان شد گه خوردید که چندشتان شد!اسم این گوشه های ناخن جوجه است.اگر شنیدید چمپی دستم جوجه داره... ینی روزتان خراب شده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او هفته ای بیست فیلم از شما میگیرد اما آنها را از روی تصویر رد میکند و با دور تند میبیند-.نه اشتباه نکنید او عاشق سینمای کلاسیک و فیلم با دور تند نیست.او اینجور آدمی است همه اش همین!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او هفته ای سه بار مرا نصیحت میکند که مرد با خدایی باشم و از نو شروع کنم.چی را؟من هم نمیدانم!در صورتی که از کمالات من اینست که به او کاری ندارم!!من مردی هستم پر کمال!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*او میرود زیر چانه تان خودش را جا میدهد و از آن زاویه ی غریب به شما زل میزند شما کیترسی سپس میپرسد چمپی تا حالا کسی از اینجا نیگات کرده...جرات دارید بگویید آره!!البته خداییش هم کسی نیگام نکرده از اونجا...میشنوی؟؟؟دعوا را نندازیاا!!!د. نقطه دی نامطمئن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*وبلاگ او را من برایش تاسیس کردم!!اصلا من مشوق او هستم!من خعلی به گردنش حق دارم(دیدم حالا که اینها را میخواند من را چهار قاچ میکند...گفتم پس بزار  لا اقل به اندازه کافی دلیل داشته باشد!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*ای خانم سا بدان بیستم تولد تو بود و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز بیست و یکم است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کامپیوترم میدانی که چطور است.تخمی مخمی است!خلاصه که شوووورمنده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بزرگ شدنت مبارک گل بچه ی من.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 17:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حواسی که باید به خاطر آنها خداوند را شاکر یا حتی چاکر بود</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*اگر به خدا اعتقاد ندارید این متن را نخوانید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*اما اگر به ادیان اعتقاد ندارید این متن را بخوانید...من هم مث شما.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*چون لا اقل میبینیم چه شکلی هستیم.من خعلی وقتها مردی را میبینم با خرید مرید های خانه در یک دست.و یک عصای سفید در آن یکی دست.و یک عینک احتمالا بدون برند خاص بر چشم.شاید ندونه چه شکلیه.اگه مادرزاد کور باشه.اصلا اگر کور باشید برند میخواهید چه کار؟اگر کور باشید هم برند به تخم.تان هست هم کسی که برند برایش اهمیت دارد.اگر کور باشید اصلا نمیدانید شکل یعنی چه.اصلا خوابتان با خواب غیر کورها فرق دارد.هر چند اگر کور باشید به حرفهای بینا ها استناد میکنید چون چاره ندارید.چون آنها در موضع قدرتند.کورها در دنیایی غیر اینند.که لامسه و شنوایی و بویایی به آنها نشان میدهد جایی دیگر.که لابد آدمیان دیگری دارد.مثلا به یک کور بگویید چایی چه رنگی است.او برایش اهمیت ندرد.برای یک کور رنگ چه اهمیتی دارد؟جنبش راه راه باشد یا سبز چه فرقی برایش میکند؟اگر قهوه را بو کند و مزه ی آن را بچشد و کم رنگ و پر رنگ برای او توضیح داده شود خود به خود حدس نمیزند که رنگ قهوه، قهوه ایست...فقط میگوید قهوه لابد قهوه ایست و گرنه اگر ارغوانی بود اسمش قهوه نبود...ارغوان بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*چون رو پاییم.چون مثلا ام اس نداریم.چون زجر نمیکشیم.چون نمیدانیم نگاه سنگین چیست.چون نمیدانیم ویلچر ینی چی.یانمیدانیم اطرافیان خسته ینی چه.این خعلی خوب است.اطرافیان خسته نداشتن رو میگم. میتونیم هر وخ خواستیم بدویم و هر وخ خواستیم واستیم و هر واخ خواستیم بپریم و اصلن فکر ش را هم نکنیم که این مهارت اجداد غارنشین ماست.تو جامون غلت یزنیم .کش و قوس بدیم.بازی کنیم.بازی.و اصلا برایمان مهم نباشد.اینکه بروی استخر و پاهایت را تو آب تکان بدی.یک بار در استخر یک مردی دیدم.یک پا نداشت.حتما پیش خودش میگف اگر دو پا داشتم روی همه این کیونی میونی ها رو کم میکردم.اگه نمیگفت جا تعجب داشت.باید میگفت.چون این انسانی ترین چیزیه که در مواجهه با ما میشد بگه. یا مثلا دو تا دست داریم.که میتونیم یک نفرو سفت بغل کنیم.هاگ(هاگ چیه اون وخ؟) کنیم.فشارش بدیم تا بفهمه دوسش داریم.این که میتونم تایپ کنم.چون میتونیم رو انگشتامون حساب کنیم.به شخصه با دو دستم موهای خانم سا رو به هم میریزم تا حرص بخوره و من کمی کیف کنم و این یک لذت کبیره است برم.انگشتو میگفتم میتونیم ورق بزنیم.ورق بازی کنیم!دست بدیم بی اینکه کسی بدش بیاد چندشش شه.مردم اینجورین.من دیدمشون.مردمایی که فک میکنن نقص چندش کردن داره.خاک تو سرا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*اگه کر بودم.حتی نمیدونستم موسیقی ینی چی.صدا ینی چی.و احتمالا هیچ وخ گیتار نمیخریدم.هیچ وخ بیتلز رو نمیشناختم.نسل بیت برام بی معنا بود و نصف این عقایدمو نداشتم.هیچ وخ ناظری رو تحسین نمیکردم.هیچ وخ با خانوم سا آشنا نمیشدم.هیچ وخ نمیشنیدم بهم بگه پولی. هیچ وخ صدای مادرم رو که قربون صدقه ام میره رو نمیشنفتم.مرد!من به این چیزا فک میکنم.تو هم باس فک کنی.باید.این یه بایده.هیچ وخ کسی با صدای بلند صدام نمیزد همه میزدن رو شونم.کارم این بود لب مردمو بپام مبادا خطاب به من چیزی بگن.بم و زیر چه میفهمیدم ینی چی؟اصن صدا ینی چی؟هلن کلرو بیخیال یه هلن کلر بوده اما میلیون ها کر ولال دارن تو عزلت و عدم اعتماد به نفس و عدم پذیرش جامعه دست و پا میزنن آخرشم غرق میشن.تو بی پولی شاهرخ کر و لال چی میخوند؟ببخشید...لب میزد؟&quot;تو میتونی دلمو شاد کنی &quot;رو؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*چرا اینجوری شدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینا چی بود نوشتم آخه؟ها؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 12:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تسخیر</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به همه تون افتخار میکنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به ایرانی بودنم هم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 20:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>8 /8 / 88</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>*خعلی وخ بود نبودم . البته فک نکنین افتاده بودم رو کتابی چیزی محض کنکور منکور و این حرفا نه آقا.ما اهل کوفه نیستیم!ما اهل تقوا و عفتیم!علت کاملا فیزیولوژیک بود.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پدر کیون گشادی بسوزه.این دفعه حتی مشکل مالی ای هم در میون نبود که پدر بی پولی رو لعنت کنم الکی الکی آبونمان ای دی اس الم رو به دلیل اینکه سرعتش تخمیه ندادم.آقا حالا بر هر دری میکوفیم که آقا جون مادرتون به ما ای دی اس ال بدین... نمیدن.&quot;برای  مومنانی که پول ای دی اس الشان را نمیدهند همانا شستی قرار دادیم&quot;.اما خب دیال آپ رو که از ما نگرفته بودند.مشکل این بود که کیس جدید فقط ای دی اس ال رو میشناخت و لا غیر .کیس قدیمی هم که اگر بالا میومد هنر کرده بود.به هر حال ما تحمل کردیم و به در ها کوفتیم و با شست ها مواجه شدیم در راه ای دی اس ال.تا اینکه یک روز دل انگیز پاییزی بود که گفتم کیس قدیمی رو دوباره با مانیتور پیوندی دهم و طرحی نو براندازم و هی هی گل بر افشانم و نتیجه این شد که از صب تو فیس بوک خودم رو خفه مفه کردم...و هر کی بود تو صف انتظارو اکثپت!!!کردم.کم مونده بود بزنم زیر گریه.بابا من اصن خعلی خفن معتاد بودم به نت جوری که خانوم سا حسادت میکرد(در حقیقت آتش دوزخ از آن حسودان است!!!) میگف یا جای منه تو این زندگی یا جای نت...که البته من با کیاست و سیاست هر دوشونو وادار به احترام به هم میکردم ...خودمم باورم نمیشد که واسه روزنامه  اعتماد پول بدم و مثلا نرم سایتش یا از خبرای سینمای ما عقب بیفتم یا مثلا به این خراب شده بلاگ فاک سر نزنم.یا سرچ نکنم.اصن هر چی...الان یه کرور آهنگ دارم نصفه داونلود شده مثلا آلبوم &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;جک جانسون &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;رو که خعلی پا کارش بودم نصفه اس همه ی ترکاش... یا کارای قدیمی&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt; رد هات چیلی پپرز&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; که البته الان تو این کیس قدیمی دارمشون یا بنوس ترک های گروه &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;جت&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;...میدونی علتش چیه؟اینه که همه اش به خودم میگفتم خب حالا مگه تو نری نت چی میشه؟چی اونجا انتظارتو میکشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا جوابش هیچ بود.هیچ.اما من به همین هیچ علاقه مندم بابا جون!من آدم احساساتی ای هستم(اوغ).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*عجب گیری کردیما!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بابا سری بعد اصن انتخابات برگزار نکنین!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا باورتون نمیشه که ما مث شما نیستیم؟سخته ینی واقعا؟نمیتونیم اونجور که شما میخواین فک کنیم...دست خودمون نیس...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خرداد دارین ما رو می...گ........اا........یی..........ن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولمون کنید بزارید به درد و خونریزیمون ادامه بدیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*   ۸ / ۸ / ۸۸  هم  تموم شد و من هیچ گه خاصی نخوردم .یادم باشه  ۹/۹/۹۹  حتما یه عالمه گه خاص و عام بخورم البته اگه گه خوردن تا اون موقع در راستای &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;هدفمند کردن یارانه ها&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; سهمیه بندی نشده باشه!!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*خانم&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt; رزا منتظمی&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; فوت شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میدانید مردم معمولا میمرن ...فوت نمیشن.فوت شدن یه مرتبه ی دیگه ای داره که مختص آدمای عادی نیس.مثلا &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;نعمت&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; فوت شد.اما من میمیرم.تو میمیری...&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اصغر&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; و &lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;تقی&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; و&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt; تانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; و &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;نازی&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; همه شون میمیرن.نسبت ما ها که مردنی هستیم از فوت شده ها بیشتره.اینو واسه این نمیگم که بالاخره تو انتشاراتی کار میکنم که به هر حال ربطی مستقیم داره به &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;رزا منتظمی&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;...بلکه واس خاطر این میگم که این خانم دور و ور لا اقل من...خعلی ها رو آشپز کرد و ما معنی سلیقه ی خوب غذایی رو-خعلیامون- از اون داریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بانوی مزه ها بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که روحش شاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*در همین راستا.یک کتابی رو به فکر ترجمه اش هستم.که قرار بود قبل این اتفاق با &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;خانم ((ب))&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; مطرح کنم.که خورد تو دیوار چون &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;رزا&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; فوت شد و به هر حال مسکوت موند و شاید این نشونه باشه اما من گوشم بدهکار نیس.چون اگه بنا باشه هر چیزیو یه نشونه فرض کنم باس بمیرم.نشونه های دور و ور من رو فاز مثبت نیستن و همیشه میخوان آدمو از کارایی که تصمیم به انجامشون داره منصرف کنن.میگفتم...حتما هم میخوام با خودشون کار کنم چون یه مسئله هس به اسم سلیقه.من سلیقه ی این آدمو خعلی قبول دارم.بعد میدونم که آدم حسابیم هستن .اینه که اصولا هر گزینه ی دیگه ای جز اون منتفیه. ینی اگه بگه &lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;باب کت&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; حرفشم نزن.من دیگه خفه میمیرم(البته دارم مبالغه میکنم به یاد&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt; حکیم ابوالقاسم فردوسی&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;).به هر حال اگه چن وخ بعد یه کتاب کت و کلفت در مورد &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;بیتلز&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; با ترجمه ی من رو پیشخون کتابفروشیا دیدین کیونتونو نکنین اون ور بلکه کتابه رو بخرین و حالشو ببرین!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*دفتز چه های ارشد رو باز دارن میفروشن.من اصاب مصابم ریخته بهم.بدم میاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این همه دانشگاه اون بیرون هستن که نه کنکور میخوان نه چیزی.اگه بفهمن آدم درس خوندنی پولم نمیخوان.اون وخ ما باید واسه این دانشگا آزاد پیزوری هم رقابت کنیم.بابا چرا ماهیچیمون به آدمیزاد نمیمونه آخه؟هان؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدش اوصولا این همه درس بخونیم که کی بشیم.فک میکنی معاون وزیر شیم؟رییس سازمان گردشگری؟نظریه پرداز توریسم؟نه آقا جون...خعلی ان و گه هس واسه این جور کارا....ما داریم این زندگی رو با چیزی که شیطان واسه مون تدارک دیده تاخت میزنیم و درس مث قضیه ی اینتر نت اون چیزی که به دس میاریم یه هیچه.یه هیچ که خعلی یا خیلی هم بزرگه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و مام عشق همین هیچه ایم!همه مون از دم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 17:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خفه شدم</title>
<link>http://fishnet.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>*شارل آزناوور لا بوئم میخواند و من کتابهای مربوط به آمریکای لاتین رو تموم کردم.کتابها به زبان فرانسه و انگلیسین.تک و توک توشون فارسی هم پیدا میشه.بولیویایی  ها برزیلی ها و جنبش کارگری در نمیدونم نیکاراگوئه.موومان اِ اوووقیقز!----mouvements ouvrriers!---- 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این فرانسه بود مثلا.بعد کین کنت استاپ ناو شان----cant stop now--- را میخوانند در حالی که من تصمیم گرفتم سری به این وبلاگ و خوانندگانش بزنم.هیچ فکرش رو نمیکردم بی اینترنتی اینقدر به ت.خمم باشد.بی فیس بوکی که دیگر جای خودش.الان هدف بلند مدتم این است که توریست پروری کنم اونم تو جنگل و کوه!هدف میان مدتم این است که معافی ِ خدمت مقدسم را بگیرم(در  راستای تقدس زدایی!)هدف کوتاه مدتم هم قبولی در ارشد ِ کوفتی است.آخه ما تا کی باید درس بخونیم؟بابا ما نیاز های دیگه هم داریم.خدایا میفمی چی میگم؟آخه من این همه وقت درس بخونم .کی برم پرو؟یا بهتر از اون تبت؟هان؟پس این پولا رو کی میرسونی؟دیگه ۵ سال دیگه میشه سی سالم.شانس بیارم که کارم کیون بچه شستن باشه.شانس.چون میخوام بگم افق های آینده رو به شدت ابرناک میبینم.و در افق ها نه تنها پرنده های سفید بال فرسایی نمیکنن بلکه ...پرنده های سفید بال فرسایی نمیکنن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چقد بده که همین زندگی ِ ت.خم نشون ِ من آرزوی ِ یکی دیگس ...نیس؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*چن وقته یه عنکبوت تو ماشین ِ من زندگی میکنه.منم کاری بهش ندارم .اندازه بند انگشت ِ سبابه است.کونشم زرده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه چن وقت دیگه اسپایدر من شدم میتونین رو کمکم حساب وا کنین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*بی پولی رو دیدین؟یاد ِ خودم می افتم.سه بار دیدمش تا بیشتر یاد ِ خودم بیافتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ینی همون سرخ نیگر داشتن ِ صورت از سیلی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*حالا دیگه دستفروشا عینک ری بن میفروشن.هفتاد تومن.مفت.به دک و پوز ما نیگا میکنن فک میکنن چه خبره.آقا هیچ خبری نیس.جیب ِ ما از کیون بچه پاک تره برو اون ور خفه ام کردی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 05:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fishnet&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>fishnet</dc:creator>
<guid>http://fishnet.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
